گروه آموزسی زبان وادبیات فارسی متوسطه

سرگروه آموزشی زبان وادبیات فارسی(گروه های آموزشی متوسطه)آبادان

فرهنگ واژه های تاجیک

به نام خداوند جان وخرد

واژه هایی منتخب ازفرهنگ فارسی تاجیکی

         گهواره ی زبان فارسی  دردوره ی با ستان به گواهی تمامی یافته های زبان شناسی تاریخی منطقه ای بوده است که امروزه استان فارس وبخش هایی از استان خوزستان را در بر می گیردَََ اما زبان فارسی به شکل امروزین آن که فارسی نو نامیده می شود رویش و بالش خود را بی شک از خراسان یا فرا رود آغاز کرد. با شند گان فرا رود در برابر امواج مهاجرت اقوام ترک هجوم هولناک مغول و استعمار شوروی  مرزبا نان شایسته ای برای حوزه ی فرهنگ وتمدن ایران بوده ا ند .ابو حفص سغدی, محمود وراق و رودکی سمرقندی که نخستین پارسی سرایان دوران پس از اسلام به شمار می روند همه از فرا رود و خراسان بوده اند.

       از انجا که یک فصل از ادبیات فارسی 2ادبیات تاجیک وافغان را معرفی می کند. واژه هایی از فرهنگ فارسی تاجیکی انتخاب شده که امید است قبول خاطر افتد. درهفته های بعدکنایه ها و ضرب المثل هایی از زبان تاجیک مهمان خوان ادبیات خواهد شد.

                 و اما واژه هایی چون

آتون : زنی که دختران را خواندن ونوشتن آموزد

آسی :  غمگین

اشکوب: سقف خانه

آغال :  کندو- خانه ی زنبور

 آغار:  نم -  رطوبت

آگفت : رنج آزار

آقل:  خسیس

آلوده سر: خیره سر بی هنر

آموت:  اشیان جانوران شکاری

آور:  بد قیافه

آوند:   دلیل- حجت

آیس : نا امید

اتاقه:  خیمه - چتر

اترار :  علف زار

اروند :اقتدار - حیله مکر

ارغنده : آشفته

ارهاق :  به کسی فشار آوردن -  سخت گیری

 ازار  : روسری  شلوار

       ناگفته نما ند بسیاری از این واژه ها امروز در زبان فارسی ما کاربرد ندارد اما در فرهنگ تاجیک جایگاه ویژه ای  دارد, واژه های که می توان آن ها را در دیوان اشعار سنایی ,فرخی , عنصری و انوری مشاهده کرد.                                                                            

                         تا  بعد .......................... بدرود

 

برگرفته از فرهنگ فارسی تاجیکی زیر نظر محمد جان شکوری و همکاران

                                                                      پ- بحرانی فرد

                                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 20:23  توسط گروه   | 

ریشه ی برخی کلمات بیگانه

آیا می‌دانستید که اصل ونسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد و شکل دگرگون شده آن وارد زبان عامه ما شده است؟ به نمونه‌های زیرتوجه کنید:
هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواندنازیبا و نچسب باشد،  جملة انگلیسی I shall have (به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! واکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.
چُسان فُسان: از واژة روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.
زِ پرتی: واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آندوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کمکم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریختهاست. شِر و وِر: از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صداگرفته شده است.
فاستونی: پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston درامریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.
اسکناس: از واژة روسی Assignatsia که خود از واژه فرانسوی Assignat به معنی برگه دارای ضمانت گرفته شده است.
فکسنی: از واژه روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است. .
نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌هایروسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردمان برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

واژه‌های فراوانی در زبان‌های عربی، ترکی، روسی، انگلیسی، فرانسوی وآلمانی نیز فارسی است و بسیاری از فارسی زبانان آن را نمی‌دانند. از آن جمله‌اند:
کیوسک: که از کوشک فارسی به معنی ساختمان بلند گرفته شدهاست و در تقریباً همة زبان‌های اروپایی هست.

شغال : که در روسی shakal، درفرانسوی chakal، در انگلیسی jackal و در آلمانیSchakal نوشته می‌شود.

کاروان: که در روسی karavan، در فرانسوی caravane، در انگلیسی caravan و در آلمانی Karawane نوشته می‌شود.

کاروانسرا : که در روسی karvansarai، در فرانسوی caravanserail، درانگلیسی caravanserai و در آلمانیkarawanserei نوشته می‌شود

 پردیس: به معنی بهشت که در فرانسوی paradis، در انگلیسی paradise و در آلمانی Paradies نوشته می‌شود. مشک: که در فرانسوی musc، در انگلیسی musk و در آلمانی Moschus نوشته می‌شود.

 شربت: که در فرانسوی sorbet، در انگلیسی sherbet و در آلمانی Sorbet نوشته می‌شود.

 بخشش: که در انگلیسی baksheesh و در آلمانی Bakschisch نوشته می‌شود و در این زبان‌ها معنی رشوه هم می‌دهد.

 لشکر: که در فرانسوی و انگلیسی lascar نوشته می‌شود و در این زبان‌ها به معنی ملوان هندی نیز هست.

خاکی: به معنی رنگ خاکی که در زبان‌های انگلیسی و آلمانی khaki نوشته می‌شود.

 کیمیا : به معنی علم شیمی که در فرانسوی، در انگلیسی و در آلمانی نوشته می‌شود

. ستاره : که در فرانسوی astre در انگلیسی star و در آلمانی Stern نوشته می‌شود. Esther نیز کهنام زن در این کشورهاست به همان معنی ستاره است. برخی دیگر از نام‌های زنان دراین کشور‌ها نیز فارسی است، مانند: Roxana :که از واژة فارسی رخشان به معنیدرخشنده است و در فارسی نیز به همین معنی برای نام زنان روشنک وجود دارد. :Jasmineکه از واژة فارسی یاسمن و نام گلی است. Lila :که از واژة فارسی لِیلاک به معنی یاس بنفش رنگ است. Ava : که از واژه فارسی آوا به معنی صدا یا آباست. مانند آوا گاردنر.

                غفاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 14:18  توسط گروه   | 

اگه که سبز فدک اگه  می چرخه فلک         بهونه ی تمومشون عشق علی و زهرا ست

 

                             ستاره ها ستاره ها اول عشق همین جا ست

 

   اول ذی الحجه سالروز ازدواج آسمانی مولا علی (ع) وبانو فاطمه زهرا (س) بر ارادتمندان مبارک

                                 پردیس بحرانی فرد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 22:22  توسط گروه   | 

معلم و شاگرد

    

بانگ برداشتم : آه دختر
 وای ازین مایه بی بند و باری


 بازگو ، سال از نیمه بگذشت
از چه با خود كتابی نداری ؟

می خرم ؟ 

 كی ؟

 همین روزها  

آه

 آه ازین مستی و سستی و خواب

  معنی‌ وعده های تو این است:
 نوشدارو پس از مرگ سهراب


از كتاب رفیقان دیگر
نیك دانم كه درسی نخواندی


دیگران پیش رفتند و اینك
 این تویی كاین چنین باز ماندی


 دیده ی دختران بر وی افتاد
 گرم از شعله ی خود پسندی


 دخترك دیده را بر زمین دوخت
شرمگین زینهمه دردمندی


گفتی از چشمم آهسته دزدید
چشم غمگین پر آب خود را


 پا  پی پا نهاد و نهان كرد
پارگی های جوراب خود را


بر رخش از عرق شبنم افتاد
چهره ی زرد او زردتر شد


 گوهری زیر مژگان درخشید
دفتر از قطره ای اشك تر شد


اشك نه ، آن غرور شكسته
بی صدا ، گشته بیرون ز روزن


پیش من یك به یك فاش می كرد
 آن چه دختر نمی گفت با من


 چند گویی كتاب تو چون شد؟
 بگذر از من كه من نان ندارم


 حاصل از گفتن درد من چیست
دسترس چون به درمان ندارم ؟


خواستم تا به گوشش رسانم
 ناله ی خود كه: ای وای بر من

 
وای بر من  چه نامهربانم
 شرمگینم ببخشای بر من


نی تو تنها ز دردی روانسوز
 روی رخسار خود گرد داری


 اوستادی به غم خو گرفته
همچو خود صاحب درد داری


 خواستم بوسمش چهر و گویم
ما  دو زاییده ی رنج و دردیم


 هر دو بر شاخه ی زندگانی
برگ پژمرده از باد سردیم


لیك دانستم آنجا كه هستم
 جای تعلیم و تدریس و پندست


 عجز و شوریدگی از معلم
 در بر كودكان ناپسندست


بر جگر سخت دندان فشردم
در گلو ناله ها را شكستم


 دیده می سوخت از گرمی اشك
لیك بر اشك وی راه بستم


با همه درد و آشفتگی باز
 چهره ام خشك و بی اعتنا بود


 سوختم از غم و كس ندانست
 در درونم چه محشر به پا بود
          - سیمین بهبهانی

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 11:43  توسط گروه   | 

.

معلم را صدا کشی کردم اولش محبت آخرش محبت .

خدا تو را می خواست و انتخاب حق خدا بود .

دانای عشق روزت مبارک

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:15  توسط گروه   | 

نوروز ازدیدگاه امام

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

 

حضرت

امام(ره) ضمن مبارك شمردن عید نورو

ز بر فقیر و غنى و پوشیدن

 جامه نو در

 این ایام،

 و رفتن به كوه وصحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصیده

 ذیل را سروده است

بهار شد در میخانه باز باید كرد
به سوى قبله عاشق نماز باید كرد
نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد
كه دل ز هردو جهان بى نیاز باید كرد
كنون كه دست به دامان سرو مى نرسد
به بید عاشق مجنون، نیاز باید كرد
غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است
دوا به جام مى چاره ساز باید كرد
كنون كه دست به دامان بوستان نرسد
نظر به سرو قدى سرفراز باید كرد [2]

باز حضرت امام(ره) درباره این عید سعید گفته است

این عید سعید عید حزب الله است
دشمن زشكست خویشتن آگاه است
چون پرچم جمهورى اسلامى ما
جاوید به اسم اعظم الله است. [3]

و در رباعى ذیل «عید» را چنین توصیف كرده است

این عید سعید عید اسعد باشد
ملت به پناه لطف احمد باشد
برپرچم جمهورى اسلامى ما

تمثال مبارك محمد(ص) باشد. [4] 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 20:4  توسط گروه   | 

نوروز ازدیدگاه بزرگان

مولانای بلخی:

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

***

حافظ شیرازی:

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

***

سنایی غزنوی:

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

***

خواجوی کرمانی:  

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت برمینا زدند  

***  

ملک الشعرا بهار:

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

*** فروغی بسطامی:

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند  

*** 

منوچهری دامغانی: 

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

 *** 

سعدی شیرازی: 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز  

 ***  

عبید زاکانی:  

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

 

***

 

نظامی گنجوی:

 

بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد

 

***

"حالا که به استقبال نوروز می روید پیشاپیش هر روزتان نوروز - نوروزتان پیروز"

یا علی...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 20:3  توسط گروه   | 

آزمون ارایه های ادبی دبیرستان شاهد 5مهر

1بازم آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم     وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

چرخ    استعاره از آسمان  / و کنایه از روزگار   

مصراع اول تشبیه دار د   م مشبه   چون  ادات تشبیه    عید نو مشبه

/ زندان   استعاره مصرحه  از چسم   / چرخ مردم خوار   کنایه از روزگار که همه مردم را نابود می کند

 چرخ مردم خوار  استعاره مکنیه ی تشخیص  

چنگال و دندان   مجازا   وچود 

  / چنگال دندان   شکستن   کنایه از نابود کردن

قفل و زندان و چنگال و دندان    مراعات   /

تکرار صامت   ن  

زندان و دندان چناس ناقص  اختلافی   /

2هفت اختر بی آب را کاین خاکیان را می خورند    هم آب بر آتش  زنم  هم بادها شان بشکنم

بی آب   ایهام   1 خشک   2 بی آبرو

 /  خاکیان  مجازا  انسان ها 

  / باد    ایهام   1 عناصر اربعه   2 کبر و غرور  

آب و آتش  تناسب   

 / آب بر آتش زدن      کنایه   از نابود کردن

   / باد شکستن    کنایه   شکست دادن   /

 / واج آرایی در صامت   ن  و خ   و مصوت   آ

  /   اختربی آب    استعاره مکینه و جان بخشی

قفل و زندان  مراعات نظیر 

3- گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او    گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم

بزم و عزم   جناس ناقص اختلافی    

 تکرار صامت  م    و اج آرایی

 / ساق شیطان بشکنم   کنایه ازاین که شیطان را شکست دهم   /

4- گر پاسبان گوید که هی بروی بریزم جام می    دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم

می و هی   جناس ناقص اختلافی

  / تکرار صامت م ب  ر د  واج آرایی  

 / دست کسی را کشیدن   کنایه  از مانع شدن   /

  دست دربان بشکنم    کنایه از تنبه کردن  

 / جام ومی    تناسب  

5- چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم     گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم

چرخ  استعار ه از آسمان

  / و کنایه   از روزگار   

/چرخ گرد دل نگردد  کنایه    از اینکه مطابق میل نباشد 

 /اربیخ کن   کنایه  از نابود کردن  

/ گردون و گردان  جناس ناقص اختلافی 

 / تکرار صامت د ر ن  گ  واج آرایی  

 / چرخ گرون گردان   تناسب 

 / گردون دونی کند   استعاره مکینه تشخیص  

6- خوان کرم گسترده ای مهمان خویشم برده ای          گوشم چرا مالی اگر من گوشه ی نان بشکنم

گوش مالیدن  کنایه   تنبیه کردن 

 / نان مجاز   نعمت 

 / گوشه نان شکستن  کنایه از بهره مند شدن اندک

خوان  کرم   مهمان   نام    تناسب

/ گوش و گوشه   جناس ناقص اختلافی

  / تکرار صامت ن م ش  واج آرایی /

7- ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی      گر تن زنم  خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

تن زدن   کنایه  از خود داری کردند

   / خامش   ایهام  1 ساکت شدن  2 تخلص  

/ تکرار صامت ن وم  واج آرایی  

/ جان وتن تناسب   /شعر از مولانا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 18:22  توسط گروه   | 

به یاد همایش اراک و استاد حسین لی

اضافه کاری استاد ادبیات !                

 

اول صبح شنبه از منزل                                    با امید و انرژی کامل

ظاهرم را کمی صفا دادم                                 ساعت هفت راه افتادم

چشمم اول در آن سحرگه شاد                        به نگهبان پارکینگ افتاد

بر خلاف همیشه با خنده                                  زود آمد به محضر بنده

که: "خدا لطف­ها به ما کرده                              که مرا خادم شما کرده

نظرش باز بر من افتاده                                     دختر خوشگلی به من داده

اسم او را بگو چه بگذارم                                   البته چار تا دیگه دارم

اسم او جور باشه با هممون                              با من و بچه­ها و با ننمون"

دست او تا رها شد از دستم                              اسم­­ها را گرفتم و جستم

با شتاب آمدم به دفتر کار                                  دیدم آن­جا کسی به حال نزار

خسته و مانده تکیه داده به در                         جلوش پهن بود شش دفتر

تا که چشمش به هیکلم افتاد                           پا شد وگفت: "السلام استاد

دیروقتی­ست چشم در راهم                           چشم در راه روی آن ماهم

تا زیارت کنم شما را باز                                  دیشب از بندر آمدم شیراز"

گفتمش: "چهره­ات به یادم نیست"               گفت: "این چهره  مال آدم نیست"!

من که باشم که یادتان باشم                      معرض التفاتتان باشم

نوزده سال پیش در بندر                             در شب شعر اول آذر

یادتان نیست شعر می­خواندید؟                 اشک از دیده برمی­افشاندید؟

بنده از ساکنان آن سویم                          مدتی هست شعر می­گویم"

دیدم ای وای تازه گرم شده                    ذوق یخ­کرده­اش ولرم شده!

گفتمش: "خدمتی اگر از من                    برمی­آید بگو به من لطفا"

گفت: "این شعرهای ناقابل                      با نگاه شما شود کامل

منتی بر سرم نهید امروز                         وقت خود را به من دهید امروز"

گفتم: "الان کلاس دارم من                     مگر الان حواس دارم من؟

بسپارش به فرصتی دیگر                       گفت – امابه حالتی مضطر-

"عصر باید که باز برگردم                         رخت و پخت سفر نیاوردم"

ساعت از هشت داشت رد می­شد          جلو من دوباره سد می­شد

چاره­ی کار جز فرار نبود                          گرچه این از من انتظار نبود

ناگهان جستم و پریدم من                      مثل دیوانگان دویدم من

هن و هن کردم و خلاص شدم                این­چنین وارد کلاس شدم

گشته بود از فرار اجباری                        از همه جای من عرق جاری!

با همین وضع درس شد آغاز                   "درس اشعار سعدی شیراز"

نیم ساعت گذشت و در وا شد                هیکلی مثل جن هویدا شد

با لباسی سیاه سر تا پا                          غصه از رنگ چهره­اش پیدا

گفت: "مستخدم جدیدم من                     از شما  دور آن­چه دیدم من

مثل مشتی براده­ام آقا                            مادر از دست داده­ام آقا!

مادرم مثل دسته­ی گل بود                       لهجه­اش عین صوت بلبل بود"

تسلیت گفتمش به ناچاری                       که "خدا رحمتش کند، باری

مگر از دست من چه می­آید؟                    گفت: "با لطف طبعتان باید

بسرایید کامل و پربار                                شعر خوبی برای سنگ مزار"

گفتم: "الان که وقت من تنگ است            وسط درس و بحث فرهنگ است"!

بغض کرد و به گریه پاسخ داد:                   "روی ما را زمین نزن استاد!

گفته حجار با هزار تشر                              حداکثر سه ساعت دیگر.

مادرم مهربان­ترین زن بود                           شهره­ی شهر و کوی و برزن بود

مثل یک باغ میوه بود، استاد                        هر که می­خواست هرچه، او می­داد"

گفتمش: " لا اله الا الله..."                          چشم! بعد از کلاس. بر سر راه..."

                                                 ***

ظهر وقت ناهار دیدم باز                               مردی آمد به سوی من با ناز

هی سر و گردن مرا بوسید                           همه جای تن مرا بوسید

گفت: "من آرش سمنسارم                            هم­کلاس قدیم سرکارم

تا به امشب درست یک هفته­ست                   که زنم قهر کرده و رفته­ست

شب که شد تا به صبح می­لولم                      تک و تنها به خویش مشغولم

تو که استاد فارسی هستی                           و برای خودت کسی هستی

با دو سه شعر دلپسند زنان                             همسرم را به خانه برگردان

                                                     ***

ساعت پنج موقع رفتن                                       یک نفر زنگ زد به گوشی من

که: "من از دفتر مدیریتم                                     منشی بخش حفظ حیثیتم

روز جمعه مدیر دانشگاه                                      باز در راس هیاتی همراه

سفری پراهمیت دارند                                          تا از این راه بهره بردارند

مثل دیگر مدیرهای وطن                                     به دو سه سرزمین بکر و خفن:

ساحل عاج و گامبیا و غنا                                     بورکینافاسو و گواتمالا

امر فرموده­اند: تا فردا                                          متن­هایی مناسب هرجا

بنویسید و مرحمت بکنید                                      در ثوابش مشارکت بکنید

البته متن­ها طراز شود                                        رسم بین­الملل لحاظ شود

متن­هایی وزین و عرفانی                                     پاک و آماده­ی سخنرانی"

                                                       ***

وقتی از در می­آمدم بیرون                               دیدم از آن طرف، کنار ستون

پیرمردی که عین گورکن است                           مثل آن­که در انتظار من است

دفتری کهنه بود در دستش                               باز می­کرد و زود می­بستش

تا مرا دید پیش من آمد                                       سرفه­ای کرد و در سخن آمد

که: "تو از بهترین ادیبانی                                    افتخار  تمام  ایرانی

خوش­کلام و رشید و رعنایی                             "چه سری چه دمی عجب پایی"!

مشکلم را اگر کنی درمان                                 نبود بهتر از تو در ایران

گفتمش: "خوب. بگو چه باید کرد؟"                     سر به نزدیک گوش من آورد

گفت: "در خانه توی انبارم                                 عکس یک نسخه­ی خطی دارم

این کپی را که کرده­ام پنهان                             هست یک صفحه از اواسط آن

 نثر این نسخه ساده و عالی­ست                      من نمی­دانم این نوشته­ی کیست

شاید این نسخه کاین­چنین باشد                        مال صدسال پیش از این باشد

گر بیایی شبی به خانه­ی من                             قیمت نسخه را کنی روشن

می­فروشم به آن عتیقه­خران                             به تو هم می­رسد کمی از آن

وعده­ای بی­ثمر به او دادم                                 سوی منزل به راه افتادم

                                                ***

زن همسایه با هزار ادا                                    وسط کوچه بست راهم را

گفت ای افتخار این کوچه                                 باعث اعتبار این کوچه

شوهر نازنینم از حالا                                       چشم دارد به مجلس شورا

قصد دارد که نامزد بشود                                 از موانع سریع رد بشود

من گواهم که هست مرد عمل!                       نیست چون دیگران شل و تنبل

همسر من اگر رود مجلس                              مثل آن­ها نمی­کند فس­فس

سر یک سال می­شود ایران                             بهترین کشور تمام جهان

تو که "اشعار" می کنی تدریس                        متن خوبی برای ما بنویس

که دل سنگ را تکان بدهد                                شور و حالی به این و آن بدهد

دل مردم از آن کباب شود                                 همسرم  فورا انتخاب شود

                                             ***

ساعت هفت خسته و بی­حال                           بازگشتم به خانه نزد عیال

تا نگاهی به وضع حالم کرد                                چای و میوه برای من آورد

گفت: "باید که زودتر بروی                                  میوه و مرغ و شیر و نان بخری"

گفتمش: "ای نماد هم­دردی                               کاش امشب معاف می­کردی"

اخم کرد و به طعنه گفت به­من                           چشم! ای شوهر مدافع زن!

فکر ما را نکن که ما سیریم!                               مثل همیشه روزه می­گیریم!

تازه امروز هم پسرعمه­ت                                  زنگ زد باز و گفت با شدت:

به پسردایی­ام  بگو  لطفا                                    از برای پزشک ماهر من

آن پزشکی که مرهم درد است                           باد فتق مرا عمل کرده­ست

یک قصیده به طول هفده­خط                               بسپارد به پست بی­زحمت...

                                                ***

مانده بودم من و سفارش­ها                             غرق بودم میان خواهش­ها:

متن دعوت برای جشن و عزا                           ازدواج و وفات و سور و کذا

معنی یک قصیده از"جرجیس"                          وجه تسمیه­ی "قمرقرقیس"

علت جر و بحث کهنه و نو                                  ریشه­ی واژه­ی "زلم زیمبو"

جنس عرفان حضرت "جمجام"                           رنگ شلوار همسر خیام

علت قهر دختر سعدی                                       شیوه­ی ختنه کردن بعدی..."

گیج بودم از این همه خدمت                                اخم همسر مزید بر علت

گفتم: "ای همسر وفادارم                                   رونق روشن شب تارم !

شب و روزم اگر پر از کار است                             کیسه­ام از ثواب سرشار است

تو شریک ثواب­های منی                                      بهتر از تو جهان ندیده زنی"!

گفت: "آهسته! بچه­ام خواب است                        فکر نان کن که خربزه آب است"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 19:50  توسط گروه   | 

چند رباعی

ای عشــق بیا و فال ما را تو بگیر

 

سرخـــط خم خیال ما را تو بگیر

 

ماییم و غم وصال و این امر محال

 

آینده، گذشته، حال ما را تو بگیر...

 

 

امشب خبری به کل دنیا برسد

 

دارا به انار و سیـب و سارا برسد

 

بیچاره منم، که سال یکـبار فقط

 

در خانه نشسته ام که یلدا برسد

 

 

 

رازی است میان سینه که نتـوان گفت

 

 

صد نکته در این زمینه که نتوان گفت

 

از هرچه بپرس، پاسخت خواهــم داد

 

جز عشق از این گزینه که نتوان گفت

 

 

پاییز نشسته روی بام همـــــــه مان

 

ثبت است غم جهان به نام همه مان

 

آسوده بخواب و دم بیهـــــوده مزن

 

برخاسته شب به احتــرام همه مان

 

 

از این دل آگــــــــاه خودم می‌ترسـم

 

ازچشــــــــم تو از آه خودم می‌ترسم

 

درخانه نشسته ام که تا شب برســــد

 

از ســـــایه‌ی همراه خودم می‌ترسـم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 14:41  توسط گروه   | 

بارم بندی ادبیات فارسی

معنی نثرونظم ۶نمره

دانش های ادبی ۳نمره

لغتها ۲نمره

خود آزمایی ۳نمره

شعر حفظ ۲نمره

در ک مطلب ۴نمره

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 17:1  توسط گروه   | 

 

چشمه خشکیده‏ی شعر مرا پر آب کن                                 بیت‏های تشنه‏‏‏ و درمانده را سیراب کن

برگ های دفترم این روزها پژمرده اند                                     لااقل یک برگ را مهمان شعری ناب کن 

ای تو مهتابی ترین؛ یک لحظه کوتاه نیز                                 بـــرکه‏ی شــعر مرا آیینه‏ی مـــهتاب کن

در قنوت یک عطش، بیدار بودم تا سحر                                نهـــر عطشان وجودم را پر از سیلاب کن

با همان لالایی شیرین که اصغر خواب رفت                          کودک شش ماهه‏ی شعر مرا هم خواب کن

دستهای بر زمین افتاده‏ات شد دستگیر                                تشنـــگان بر زمین افتاده را ســـیراب کن

من که امشب بر تمام بیت هایت در زدم                              با فقط یک قافیه، یک قطره ، فتح الباب کن

 

       پروانه بهزادی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 21:2  توسط گروه   | 

اصــــــغر

 

در حنجره ی زمانه تابید اصــــــغر

هی گریه نکرد! هی ننالید اصـــــــغر

دیگـــــــــر نـــــگران نــباش آرام بگیر

آسوده تر از همیشه خوابید اصـــــــغر

مریم حقیقت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 20:57  توسط گروه   | 

ویژگی های سئوالات امتحانی0000

 

1- سئوالات سعی شود از آسان به مشکل تنظیم شود. 

2- در سئوالات ، کیفیت نگارش ، نکات دستوری ، املا کلمات باید رعایت شود. 

3- تکثیر سئوالات باید مناسب وسئوالات خوانا باشد. 

4- بارم هر سئوال با جواب مورد انتظار، تناسب داشته باشد. 

5- سئوالات باید با توجه به بودجه بندی و بارم بندی فصول کتاب انجام پذیرد. 

6- می بایست دامنه ومحدوه پاسخها ، در ابتدا یا انتهای سئوال مشخص شود. 

7- سئوالات باید با عبارتهای مناسب ، دقیق ، گویا وبه دور از ابهام نوشته شود یعنی دانش آموز با خواندن سئوال کاملا متوجه آن شده وابهامی نداشته باشد. 

8- سئوالات باید مستقل از هم یعنی طوری نباشد که سئوالی ، جواب سئوال دیگر را در بر داشته باشد ویا یک سئوال وابسته به سئوالات دیگر باشد. 

9- عدم استفاده از سئوالات به صورت اختیاری 

10- در طراحی سئوالات باید سعی شود سطوح بالای یادگیری ( تجزیه و تحلیل – ترکیب- ارزشیابی) به طور مناسب استفاده گردد واز اینکه تمام سئوالات در سطح اولیه حیطه شناختی ( دانش- درک وفهم – کاربرد) باشد، باید پرهیز نمود. به عبارت دیگر از 20 نمره کتبی، هم از سطوح پایین حیطه شناختی استفاده شود وهم حیطه ی بالای یادگیری.

- معلمین باید درکنار طرح سئوالات، راهنمایی تصحیح سئوالات را نیز در اختیار دفتر قرار دهند. 

11- شایسته است در طراحی سئوال از سئوالات :

 1)چهارگزینه ای   

 2)کامل کردن جای خالی      

 3) درست/ نادرست       

 4 )کوتاه جواب        

  5) تشریحی     

 6) رسم کردن               

 7) نامگذاری کردن     

  8) تفسیر کردن         

    9) ربط دادن داده های  ستون ها      

 10) پرکردن جدول

11 ) محاسبه کردن   

   12) طراحی آزمایش       نیز استفاده شود .  

    

  12- به منظور آشنایی بیشتر و تمرین همکاران ، در سطوح شش گانه طراحی سئوال، به تفکیک از سئوالات خاصی استفاده می شودکه ذیلا تقدیم می گردد. 

1- دانش :  تعریف می کند- توصیف می کند- مشخص می کند- فهرست می کند- نام می برد.

              تکرار می کند- بیان می کند – جور می کند- نسخه برداری می کند. 

2- درک وفهم :   مثال می زند- حل می کند – ترجمه می کند –برگردان می کند – تمیز می دهد- تخمین می زند.  توضیح می دهد- ربط می دهد- تعمیم می دهد – باز نویسی می کند- خلاصه می کند- پیش بینی می کند. 

3- کاربرد:  تغییر می دهد- محاسبه می کند- نمایش می دهد- کشف می کند- اندازه گیری می کند. کنترل می کند 

4- تجزیه وتحلیل:   به اجزاء تقسیم می کند- با نمودار نشان می دهد- مجزا می کند- تجزیه می کند- تفکیک می کند .  جدا می کند.   هجی می کند. 

5- ترکیب:  طبقه بندی می کند- درهم می آمیزد- انشاء می کند- تجدید نظر می کند- باز نویسی می کند- سخنرانی می کند- داستان می نویسد- شعر می سراید- تجدید سازمان می کند- مدون می کند- نمودار تهیه می کند- گروه بندی می کند. 

6- ارزشیابی:  ارزیابی می کند- مقایسه می کند- نتیجه گیری می کند- مقابله می کند- انتقاد می کند- تفسیرمی کند  - ربط می دهد-    قضاوت می کند- داوری می کند

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1390ساعت 19:52  توسط گروه   | 

به یاد اصفهان

شعری از اقای نورشمس

برنامه ی مجمع عمومی در هتل سنتی اصفهان برگزار شد ه بود .

در پایان اقای نورشمس دبیر با صفای ناحیه ۲ این شعر را به گروه  زبان و ادبیات تقدیم کردند.

پس از ساعت ها بحث پیرامون زبان فارسی.

هفت سالم  بکوفت  درس زبان        

پس از انم سه سال صوت و هجا

من  گناهم  چه  بو د کی  دانم

که اسیرم   به  بحث واج و هجا

من  به  بند  زبان   گرفتارم

مشکلم حل شود اگر به دعا

بارالها  تو ر ا به  نام خودت

که بزرگ است و ناب و بی همتا

یا  زبان مر  ا را ن   گردان

یا ز شرش جدا مرا تو نما

 «غفاری »

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:35  توسط گروه   | 

 

+امشب آسمان این حوالی یک دل سیر گریه کرد

می گویند وقت بارش باران

هنگام استجابت دعاست

دعا کردم

هم برای دل خودم

هم دل شما.

غریبه ی شهر »


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:31  توسط گروه   | 

خدایا

 

گاهی آنقدر با من مهربانی که خیال می کنم

 جز من بنده ای نداری و همه ی توجهت به من است

گاهی اما

چنان فراموشم می کنی که انگار هیچوقت کسی به نام من در این دنیا وجود نداشته

......

امروز با خودم فکر می کردم

من اگر نباشم، اگر از صفحه ی روزگار محو شوم

کسی آیا جای خالیم را حس خواهد کرد؟

چقدر غریبم  وقتی از آن بالا، زمین را نگاه می کنم

می دانم، آنجا – اسمش هر چه باشد، بهشت، جهنم، برزخ، یا هرچه که نمی دانم کجاست-

باز هم غریبم و تنها

چه تنهایی عمیق و بی پایانی دارم وقتی میان جمع هم غریب و تنهایم.

 

 غریبه ی شهر »

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 21:25  توسط گروه   | 

شعر های "پابلو نرودا" ترجمه احمد شاملو



به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

غفاری

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 19:44  توسط گروه   | 

بزرگداشت مولوی

 

گر یک سر موی از رخ تو روی نماید                               بر روی زمین خرقه وزنار نماند

آن را که دمی روی نمایی ز دو عالم                              آن سوخته را جز غم تو کار نماند

گر بر فکنی پرده از آن چهره ی زیبا                               از چهره ی خورشید و مه آثار نماند

در خواب کنی سوختگان را ز می عشق                     

تا جز تو کسی محرم اسرار نماند                  

(دیوان شمس)                

هشتم مهر روز بزرگداشت مولوی بر تمام همکاران محترم و دانش آموزان عزیز و همه ی ادب دوستان گرامی باد.              رضایی نیا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1390ساعت 19:49  توسط گروه   | 

بررسی سوال های کنکور

 

این کتاب را طراحان سوال ها می نویسند و مثلا به تشریح پاسخ صحیح می پردازند . در این کتاب درباره سوال ۲۵ گروه تجربی که هیچ توضیحی داده نشده است  و خب البته دلیلی هم برای توضیح دادن نیست که طراحان فهیم و عقل کل چون گفته اند پاسخ گزینه ۴ می شود ٬ باید بشود دیگر!

اما درباره تکواژهای سوال ۱۲ گروه زبان خارجی ٬ طراح محترم "پراکندگی " را دو تکواژ گرفته است . پراکند +گی و اصلا به این که پراکندگی حاصل مصدر است و از سه جزء پراکند٬ ه  و ی تشکیل شده است ٬ اشاره ای نکرده است .

جدی طراحان سازمان سنجش تصور می کنند با چه افرادی سر و کار دارند ؟ آیا فکر نمی کنند کتاب هایی مثل لغت نامه دهخدا و فرهنگ فارسی معین در بین دبیران و دانش آموزان وجود دارد و می توان ریشه کلمات را دید؟

گاهی از این که دبیر ادبیات هستم و باید سوال های مسخره این افراد را بررسی و تحلیل کنم ٬ کلافه می شوم . راستی چرا هیچ درسی به اندازه درس ادبیات هرساله در آزمون سراسری غلط ندارد؟ چرا هیچ کس به فکر نیست؟ چرا استادان محترم ادبیات که بیشتر وقت خود را صرف بحث های بی فایده مسی کنند به فکر این نیستند که با این آزمون های بی سر و ته جوانان ما از اسم ادبیات فارسی نیز بری شده اند ؟

حفظ و صیانت این زبان به دست کیست؟ زبانی که بچه ها با روی ترش و عصبانیت سر کلاسش حاضر می شوند و هر دم می گویند بی قانون ترین و بی حساب ترین درس ما در مدرسه ادبیات است .


بررسی سوال های آزمون سراسری 90 (بخش دوم)

گروه آزمایشی تجربی

*در سؤال ۲۵ گروه علوم تجربی آمده است٬مفهوم بیت :

«ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیان آمد      زهی سرمایه و سودا که فردا زان زیان بینی»کدام است؟

۱)شهادت و پاداش فراوان آن در روز قیامت

۲)از خودگذشتگی برای کسب مال و سرمایه ی دنیوی

۳)پذیرش خسارت و خسران ٬ به منظور سود فراوان

۴)تلاش بشسیار برای کسب سرفرازی و عزت در این جهان

تصور می کنید که کدام گزینه پاسخ صحیح این سؤال است؟

گزینه (۱) . گویی طراح محترم تصور کرده است که هر جا سخن از جان میآید منظور شهادت است و ذره ای به مفهوم شعر سنایی و ابیات قبل و بعد آن و مفهوم جان در ادبیات عرفانی کاری نداشته است!

 گروه آزمایشی زبان خارجی

*من هنوز دلیل طرح سؤال تعداد واژه و تکواژ را نفهمیده ام . وقتی خود طراحان سازمان سنجش در این زمینه هماهنگ نیستند چرا باید چنین سؤالی طرح شود ؟ امسال سؤال تعداد تکواژ و واژه ی گروه ریاضی حذف شد در حالی که به نظر منطقی می رسید و سؤال گروه زبان که بدون شک مشکل دارد حذف نشده است . در کل از سال ۸۰ تا کنون هر بار طراحان یک برگ جدید در این زمینه رو می کنند که با نظرشان در سال گذشته متفاوت است و ما هیچ وقت نفهمیدیم در این باره چه به بچه ها بگوییم شاید درستترین کار را همان دبیرانی می کنند که می گویند سوال تعداد واژه و تکواژ را پاسخ ندهید.

یک پیشنهاد: طراحان که می توانند عجیبترین املاهای عالم را طرح کنند که در کتاب هایی چون کلیله و دمنه و مرزبان نامه پیدا می شود ٬ خب به جای این سؤال همیشه بحث انگیز تکواژ و واژه یکی از همان املاهای مردافکن بگذارند و بعد هم بگویند دانش آموز بی سواد است و گرنه سؤال ما منطقی است . این طوری حداقل سؤال غلط نداده اند و سؤالشان نیز به اندازه کافی دشوار خواهد بود .

در سؤال ۱۲ گروه زبان خارجی آمده است: تعداد تکواژها و واژه های عبارت :«شگفتا! به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در خق خود ٬ دل را می میراند و اندوه را تازه می گرداند

۱)۲۷-۳۶            ۲)۲۸-۳۸                 ۳)۲۷-۳۸                ۴)۲۹-۳۸

تکواژها :شگفت / ا/ به / خدا / که / هم /  اهنگ / ی / نقش نمای اضافه / این / مردم / در / باطل / نقش نمای اضافه / خویش / و / پراکند/ ه / گی / نقش نمای اضافه /  شما / در / حق / نقش نمای اضافه / خود / دل / را / می / میر / ان / د/ و / اندوه / را / تازه / می / گرد/ ان / د

واژه ها : شگفتا/ به/ خدا / که / هماهنگی / نقش نمای اضافه / این / مردم / در / باطل / نقش نمای اضافه / خویش / و / پراکندگی / نقش نمای اضافه / شما / در حق / نقش نمای اضافه / خود / دل / را / می میراند / و / اندوه / را / تازه / می گرداند .

همان طور که می بینید تعداد تکواژها بیشتر از تعداد اعلام شده در پاسخ سؤال که گزینه (۲) است ٬ می باشد . البته در آزمون های سال های گذشته (ان ) گذرا ساز را احتساب نکرده اند هر چند که در درس هفتم زبان فارسی ۳ از آن سخن گفته شده است . اما اگر ان گذرا ساز را هم حساب نکنیم تعداد تکواژها کمتر از ۳۸ خواهد شد.و در نهایت هیچ کدام از گزینه ها صحیح نیست.

جالب این جاست که درست  در سؤال بعدی آمده است :

با افزودن تکواژ گذرا ساز (ان ) به بن مضارع مصدر های ....

به عبارت دیگر درست در سؤال بعدی طراح به ( ان) گذرا ساز و این که یک تکواژ حساب می شود ٬ اعتراف کرده است اما معلوم نیست در سؤال قبلی چه تکواژی را حساب نکرده است؟   

گروه آزمایشی انسانی


*در سؤال ۳ این گروه آزمایشی آمده است:

واژه های کدام گزینه در معنای «بازآمدن ٬غلبه٬ آلت لهو٬ فواید ٬ راهنما ٬ زیر پاگذاشتن »به کار رفته است؟

۱)قدوم ٬ مقهور ٬ منهی ٬ عواید٬ رایزن ٬ تبتل              ۲)قدم ٬ غو٬ ملاهی ٬ عواید ٬ وزیر ٬ پیمودن

۳)قدوم ٬ قهر٬ مُلهی ٬عواید ٬ دستور ٬ سَپردن         ۴)مُقام ٬ خشم ٬ مناهی ٬ عایدی ٬مشاور٬ سپاردن

پاسخ گزینه (۳) است . اما آلت لهو می شود مَلهی و  مُلهی به معنای بذله گو است . و این گزینه نمی تواند پاسخ صحیح باشد.

*در سؤال ۱۱ نیز در بیت:

گرآن شیرین دهن لب را به شکر خنده بگشاید       کف خسرو به خاک تیره ریزد خون شیرین را

طراح شیرین دهن را با شیرین جناس تام گرفته است و به عبارت دیگر به مرکب بودن واژه شیرین دهن توجهی نکرده است که البته چنین اشتباهاتی درسؤال های آزمون سراسری بسیار رایج است .

 

 «غفاری»  دراین موارد لطفا نظر بدهید ًٍُ ممنون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 14:11  توسط گروه   | 

نقد آرایه های ادبی سال سوم دبیرستان

نقد کتاب آرایه های ادبی

 

                                                              باسمه تعالي

          نقد و بررسي بخش سوم (بيان) و چهارم (بديع) آرايه‌هاي ادبي سال سوّم انساني 

              الف-نقد و بررسي كلي بخش بيان

1-بخش سوم (بيان) بدون ارائه‌ي توضيحي در خصوص علم بيان، آورده شده است. لازم است مؤلف محترم كتاب براي آشنايي فراگيران، فلسفه‌ي اين بخش را با ذكر اهداف كلي و جزئي و همچنين توضيح مختصري درباره‌ي علم بيان بياورد.

2-با توّجه به گستردگي نمادها در دروس ادبيات فارسي، لازم است در قسمت بيان، به اين مطلب پرداخته شود.

3-پيشنهاد مي‌شود بحث استعاره در يك درس قرار گيرد و همچنين مفهوم استعاره (معني لغوي، تعريف و ...)

      قبل از پرداختن به انواع استعاره بيان شود.

4-پيشنهاد مي‌شود دروس دوازده و سيزده (حقيقت و مجاز، علاقه‌هاي مجاز) در يك درس گنجانده شود؛

          زيرا توضيحاتي كه مؤلف محترم در درس دوازدهم براي شرح و بسط شاهدها ذكر كرده است،

         در حقيقت به معرفي انواع علاقه‌ها پرداخته است كه در درس سيزدهم فقط نام علاقه‌ها ذكر شده است.

                ب-نقد و بررسي كلي بخش بديع

1-در بخش بديع، مؤلف با ذكر شاهد و مثال‌هايي، (درس پانزده) به معرفي آرايه‌هاي لفظي و آرايه‌هاي معنوي پرداخته است، بدون اينكه به مفهوم علم بديع بپردازد و مرز ميان آرايه‌هاي لفظي و معنوي را مشخص كند.

2-مؤلف محترم، عنوان درس پانزدهم را، موسيقي دروني و معنوي شعر انتخاب نموده است، در حالي كه لازم بود به درس دو كتاب واژه‌ي بيروني را (وزن، قافيه و رديف) اضافه مي‌كرد تا دانش‌آموز به درستي متوجه موسيقي بيروني و دروني بشود.

3-مؤلف محترم در بعضي از جمله‌ها به نكات نگارشي و ويرايشي توجه لازم ننموده است كه به نمونه‌هايي از آن در نقد درس به درس اشاره خواهد شد.

4-در درس هفده (موازنه و ترصيع) مبحث جناس بخش دوم و فرعي درس هفدهم قرار گرفته است. با توّجه به اهميت مقوله‌ي جناس و كاربرد آن در ادبيات لازم است جناس و انواع جناس در دو درس جداگانه مورد بحث و بررسي قرار گيرد.

5-بهتر است عنوان درس هجدهم، جناس و انواع جناس باشد. همچنين اين طرح نه صفحه مي‌باشد كه تدريس آن در يك جلسه مقدور نيست.

6-درس نوزده (اشتقاق) عنوان فرعي از يك مبحث جناس است و با توّجه به شيوه‌ي درس‌ درس‌نويسي تدريس اين درس براي يك جلسه زياد است.

7-پيشنهاد مي‌شود آرايه‌هاي معنوي به تناسب مفهوم، هر دو مبحث در يك درس قرار گيرند. به عنوان مثال: تلميح با تضمين، تضاد با تناقض، لف و نشر با مراعات نظير، حسن تعليل با اغراق و .... .

8-مناجات پايان كتاب در درس اول ادبيّات فارسي سال اول متوسطه آمده است. پيشنهاد مي‌شود براي ايجاد علاقه و آشنايي بيشتر فراگيران از ديگر مناجات‌هاي شيرين ادب فارسي استفاده شود.

9-فعاليت ضمن درس (حين تدريس) به تمامي دروس اضافه شود.

10-تصوير صفحه‌ي 63 كتاب، بهتر است در آغاز درس ده با اندازه‌ي كوچك‌تر قرار گيرد تا به فهم تصويري دانش‌آموز كمك كند.

         ج-نقد و بررسي درس به درس كتاب آرايه‌هاي ادبي سال سوّم علوم انساني

1-درس هشت: پيشنهاد مي‌شود درس هشت و نه (تشبيه و تشبيه بليغ) در يك درس بيايد؛ زيرا دانش آموزان در پايه‌ي اول دبيرستان با تشبيه و اركان تشبيه آشنا شده‌اند. البته حذف تشبيه مركب از كتاب خالي از ايراد نيست؛ زيرا نمونه‌هاي فراواني از ا   اين نوع تشبيه در كتب ادبيّات فارسي يافت مي‌شود.

* در صفحه‌ي 54 (كادر آبي)، بند آخر سطر دوم، مؤلف محترم نوشته است: «راز زيبايي تشبيه در همانندي‌هاي پيش بيني نشده‌اي است كه براي انسان كشف مي‌كند. اين نوع تشبيه كه معمولاً مشبّه به آن از حواس مردم عادي دور است و ...» منظور از اين نوع تشبيه يعني چه؟ جمله اشكال مفهومي دارد. ايرادي كه به اين جمله و جمله‌هايي از اين قبيل وارد است اين است كه نثر را از حالت علمي به صورت توصيفي و انشايي تبديل مي‌كند و فهم آن را براي فراگير دشوار مي‌سازد. جملاتي از اين قبيل در متن كتاب فراوان است.

مثال: صفحه‌ي 53 بند سه سطر ششم «براي آن كه اين ادعا با انكار مخاطب رو به رو نشود و ...»

2-درس دهم: مؤلف بدون پرداختن به مقوله‌ي استعاره، به معرفي انواع استعاره پرداخته است.

* صفحه‌ي 62 شاهد شماره (2) ايراد دارد؛ زيرا واژه‌هاي «گل» و «بهار» در سطر اوّل حقيقي نيستند و داراي آرايه تشخيص و استعاره‌ي مكنيّه‌ي تشخيصي مي‌باشند.

* صفحه‌ي 64 سطر چهارم و پنجم: «پيدايش استعاره مبتني بر فراموشي تشبيه و ...» به كارگيري واژه‌ي فراموشي ايجاد ابهام مي‌كند؛ زيرا جمله گرفتار نوعي كژتابي مي‌شود. همچنين در صفحه‌ي 65 سطر هشت و نه بايد حذف گردد.

* سطر يك صفحه‌ي 65 (كادر آبي): «بيان مشبه به و اراده‌ي تمامي اركان تشبيه» با سطر چهارم صفحه‌ي 64 تناقض معنايي دارد.

* در كادر آبي صفحه‌ي 65 در سطر آخر بيان داشته است: «كه استعاره از درون تشبيه بليغ خلق مي‌شود.» به نظر مي رسد اين جمله درست نيست؛ زيرا در استعاره تمامي اركان در ذهن اراده مي‌شود.

3-درس دوازده: ص 75 بند آخر سطر چهارم جمله‌ي «مجاز دايره‌ي الفاظ را گسترش مي‌دهد» ايراد دارد. بايد جمله به صورت: «مجاز، سطح معنايي زبان را گسترش دهد» اصلاح شود.

*خودآزمايي ص 78 بيت «چو آشاميدم اين پيمانه را پاك در افتادم ز مستي بر سر خاك» واژه‌ي «خاك» به مجاز نزديك است تا حقيقت. با توّجه به مفهوم شعر معني مجازي دارد و با توّجه به ظاهر معني حقيقت دارد.

*پيشنهاد مي‌شود بحث علاقه‌هاي مجاز به كلي حذف شود؛ زيرا دانش آموز با توجه به علاقه‌هاي مجاز، استعاره‌ي مصرّحه را با مجاز يكي مي‌داند و اين دو آرايه براي وي دشوار است.

* ص 82 بيتي از حكيم شفايي ذكر شده است. لازم است در پاورقي ايشان معرفي شود.

4-درس چهارده (كنايه): ص 85 سطر پنجم حمله‌ي: «كنايه يعني بيان نشانه‌ي يك چيز و اراده كردن خود آن چيز. دريافت و فهم كنايه همواره از طريق معني معني صورت مي‌گيرد» عبارت  فوق نادرست است؛ زيرا «چيز» حالت نيست و تركيب «معني معني» نارساست.

* بهتر است توضيحات، شاهد و مثال‌هاي درس چهاردهم از لحاظ جمله بندي و نوع ارائه‌ي مطالب، تغيير كند. به خاطر حذف مفاهيم «دليل، نشانه و نمونه» در كادر و خلاصه‌ي درس.

5-درس پانزده (واج‌آرايي): پيشنهاد مي‌شود در درس واج‌آرايي شاهد‌هايي از نثر ذكر گردد.

تصدير و تكرار: خودآزمايي ص 97 بيت دوم (طيران ...) با توّجه به تعريف آرايه‌ي تصدير ايجاد ابهام مي‌كند.

6-درس شانزدهم (سجع): در شاهد (2) «فرو آيد» واژه‌ي سجع است، در حالي كه در توضيح درس «آيد» واژه‌ي سجع گرفته شده است.

7-درس هجدهم (جناس): پيشنهاد مي‌شود در درس جناس، مثال‌هايي از متون نثر ذكر شود.

* پاورقي ص 109: بهتر بود در خصوص توضيح پاورقي ص 109، مؤلف محترم نمونه‌اي از شعر اهلي شيرازي را براي مثال جناس ذكر مي‌كرد.

* ص 116 در توضيح مثال سوّم «آ» و «اي» حروف وسط كلمه درنظر گرفته شده‌اند، در حالي كه به جاي واژه‌ي وسط، بهتر است، واژه‌ي «ميان» آورده شود و شكل حروف «آ» و «اي»، «ا» و «ي» مي‌باشد و با اين توضيح، پيشنهاد مي‌گردد كه عنوان درس به صورت «اختلاف حرف اوّل، ميان و آخر» اصلاح شود.

* در درس جناس ص 118 (جناس ناقص افزايشي) بين واژه‌هاي «شفق، شفقت، رنج و مرنج و ...) افزايش بيشتر از يك حرف است كه پس شرايط جناس ناقص افزايشي را ندارند. حروف اضافه « ــَـ ت» و «م و ــَــ» مي‌باشد.

7-درس بيست (مراعات نظير): بهتر است واژه‌ي «تناسب» داخل پرانتز به عنوان درس اضافه شود. در ضمن اين درس جزء آرايه‌هاي معنوي مي‌باشد و با يك تصوير و توضيح مناسب، دانش آموزان را متوجه مطلب نماييد.

-در مبحث تلميح، توضيح شاهد نخست، عبارت «دو نام اسكندر و دارا» كژتابي و ابهام دارد، اصلاح شود.

*ص 129 سطر دوم جمله‌ي «كه بي آن كه سخن وي فهم شود» ناقص است. بهتر است حذف شود.

*همچنين در پايان همين بند، جمله‌ي «او از اين تداعي لذّت مي‌برد» كژتابي دارد، مرجع ضمير «او» نامشخص است كه به حافظ بر مي‌گردد يا به خواننده.

*در بند سوّم سطر چهارم بهتر است بين دو واژه‌ي «زور و زر» حرف عطف «و» اضافه شود.

8-درس بيست و يك ص 133 سطر آخر عبارت «آگاهي او را از معارف اسلامي نيز نشان مي‌دهد...» داراي كژتابي است.

9-درس بيست و سوّم ص 147 بند دوم جمله‌ي «تا نخست به معني اي كه درست نيست دل خوش كند و سپس معني درست را دريابد» از جهت دستوري و معنايي اشكال دارد.

* ص 150 يك سطر مانده به آخر عبارت «اين شگرد شاعرانه ايهام است» بايد به صورت «اين شگرد شاعرانه ايهام تناسب است» اصلاح شود.

 

            پيشنهادها و راهكارها

1-پيشنهاد مي‌شود اين كتاب با توّجه به كاربردي بودن آرايه‌ها و هم‌چنين كمك به درك و فهم لطايف ادبي

، در سال دوّم  رشته‌ي انساني گنجانده شود.

2-بخشي از مباحث كتاب، در كتاب‌هاي ادبيّات پايه‌هاي دوّم و سوّم به جز رشته‌ي علوم انساني قرار گيرد تا درك ادبي دانش آموزان بيشتر شود.

3-بهتر است خودآزمايي‌هاي كتاب تغيير اساسي كند. به عنوان مثال، پرسش‌هاي خودارزيابي، تمرين‌هاي پژوهش محور و فعاليت‌هاي دانش آموزي به خودآزمايي‌ها، افزوده شود.

4-پيشنهاد مي‌شود شيوه‌ي ارائه‌ي دروس تغيير كند؛ زيرا تمامي دروس با يك سبك و سياق ارائه شده‌اند. بهتر است مؤلف محترم به انواع روش‌هاي فعال تدريس توجه بيشتري نمايد و از روش‌هاي مختلف براي ارائه‌ي دروس بهره بگيرد و با آوردن چند شاهد و توضيح شاهدها اكتفا نكند. اين شيوه‌ي ارائه‌ي دروس براي دانش‌آموز و معلّم تكراري و خسته كننده است و ذهن خلاّق معلم و فراگير را از تلاش و تكاپو باز مي‌دارد.

5-از زحمات مؤلف محترم به خاطر ذكر شاهدها و مثال‌هاي متعدد از شاعران سنّتي و نوپرداز قدرداني مي‌شود؛ زيرا از محاسن برجسته‌ي كتاب مي‌باشد.

 

منبع

آرايه‌هاي ادبي (قالب‌هاي شعر، بيان و بديع) سال سوّم متوسطه نظري (رشته ادبيّات و علوم انساني، كد 1/280، دكتر روح‌الله هادي، شركت چاپ و نشر كتاب‌هاي درسي ايران، تهران، 1389

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 14:53  توسط گروه   | 

بررسی تاریخ بیهقی در کتاب های درسی 1 ( بردار کردن حسنک وزیر )

 

از کتاب تاریخ بیهقی چند جا در کتاب های درسی دوره متوسطه سخن به میان آمده است .

در کتاب ادبیات فارسی سال سوم انسانی داستان حسنک وزیر و در کتاب ادبیات سال سوم سایر رشته ها داستان قاضی بست و همجنین نقد و بررسی دکتر غلام حسین یوسفی بر این کتاب با عنوان داستان داستان ها وجود دارد .در این جا قصد داریم نگاهی به این چند درس داشته باشیم .

در داستان حسنک وزیر  در شرح به دیوان رفتن وی آمده است :

و امیر دانشمند نبیه و حاکم لشکر را ٬ نصر خلف ٬ آن جا فرستاده ٬ و قضات بلخ و اشراف و علما و فقها و معدلان و مزکیان همه آن جا حاضر بودند

از ظاهر کلام چنین بر می آید که نصر خلف بدل برای دانشمند نبیه و حاکم لشکر است .اما در جای دیگر که شرح همین دادگاه و برخورد نا مناسب بوسهل زوزنی با حسنک وزیر آمده است ٬ می خوانیم :

واین مجلس را حاکم لشکر و فقیه نبیه به امیر رسانیدند و امیر ٬ بوسهل را بخواند و نیک بمالید.

از این نوشته چنین برمی آید که به احتمال قوی دانشمند نبیه و حاکم لشکر دو نفر بوده اند و نصر خلف حاکم لشکر سلطان مسعود بوده است. متاسفانه در کتاب تاریخ بیهقی اطلاعات خاصی درباره ی نصر خلف داده نشده است و فقط به عنوان یکی از نزدیکان سلطان مسعود از او می توان یاد کرد.

بی شک یکی از زیباترین بخش های داستان حسنک وزیر تصویر سازی ظاهر حسنک هنگام ورود به دادگاه است .آن جا که ابوالفضل بیهقی می گوید:

حسنک پیدا آمد بی بند ٬ جبه ای داشت حبری رنگ با سیاه می زد خلق گونه ٬دراعه و ردایی سخت پاکیزه و دستاری نشابوری مالیده و موزه ی میکائیلی نو در پای و موی سر مالیده زیر دستار پوشیده کرده اندک مایه پیدا می بود.

در کتاب ادبیات فارسی سال سوم انسانی آمده است که مالیده در مورد دستار به معنای مستعمل و  درمورد موی سر٬ مرتب کرده معنی می دهد .در لغت نامه دهخدا نیز ذیل واژه ی مالیده آمده است : 

نیم دار ٬ مستعمل ( وبه عنوان شاهد نیز دستاری نشابوری مالیده را از تاریخ بیهقی  آورده  است) و به عنوان توضیح بیشتر در باره همین عبارت گفته است :

ظاهرآ به معنی بر هم نهاده و تاها روی هم قرار گرفته هم مناسبت دارد .

اما امسال در توضیحات کتاب ادبیات عمومی سال سوم مالیده را درمورد دستار به معنای خوب و مرغوب گرفته است که به نظر چندان درست نمی رسد و من در جای دیگری مالیده را به معنی مرغوب و خوب ندیدم .

 جنانجه شما در کتابی معنی این واژه  را یافتید لطفا یاد داشت کنید .تشکر

«غفاری » 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 15:38  توسط گروه   | 

قاضی بست

 

یکی از داستان های زیبا و عبرت آموز تاریخ بیهقی است که در کتاب ادبیات عمومی سال سوم متوسطه آمده است

 .

در این داستان بیهقی نشان می دهد که در روزگاران گذشته بودند قاضیانی که بر خلاف گفته ی سعدی دندانشان به شیرنی هم کند نمی شود*و خلاصه

 قاضی بست

یکی از این قاضیان درستکار است که نه تنها اهل رشوه نیست بلکه حاضر به پذیرفتن هدیه یا صدقه سلطان مسعود نیز نمی شود و می گوید "

: «من این نپذیرم و در عهده ی این نشوم »آنچه مرا واداشته استا

 از این داستان سخن بگویم دو نکته زیر است:

 ۱- در قسمتی از داستان  بونصر مشکان ٬دبیر رسایل سلطان مسعود

٬ خطاب به قاضی می گوید: « ای سبحان الله٬  زری که سلطان محمود به غزو از بتخانه ها به شمشیر بیاورده باشد و بتان شکسته و پاره کرده و آن را امیرالمؤمنین می روا دارد ستدن ٬ آن ٬ را قاضی همی نستاند؟»

وقاضی در جواب می گوید: زندگانی خداوند دراز باد  ! حال خلیقه دیگر است که او خداوند این ولابت است و

خواجه  با امیر محمود به غزوها بوده است و من نبوده ام و بر من پوشیده است که آن غزوها بر طریق مصطفی هست یا نه....»

 

حال سؤال این جاست که خداوند در این بند اشاره به چه کسی دارد ؟

 

 آیا منظور بونصر مشکان است یا طبق نظر عده ای که من هم آن را بیشتر می پسندم منظور سلطان

مسعود است ؟( نظر شما چیست؟)

 

 ۲ـدر ابتدای این داستان ماجرای در آب افتادن سلطان مسعود و مجروح شدن و تب کردن وی آمده است

.در بخشی از نوشته در تصویر سازی اتاق سلطان مسعود از زبان بیهقی  آمده است

:

« یافتم خانه تاریک کرده و پرده های کتان آویخته و تر کرده و بسیار شاخه ها نهاده و تاس های بزرگ پر یخ بر زبر آن و امیر را یافتم آن جا بر زبر تخت نشسته ٬ پیراهن توزی ٬ مخنقه در گردن ٬ عقدی همه کافور....»

سؤال این جاست که  این شاخه ها کجا قرار داشتند  ؟

که کاسه های پر از یخ نیز روی آن ها بودند؟

دوستی می گفت این شاخه هادر بعضی از شهر ها بر روی دریچه ای در سقف یا کنار پنجره گذاشته می شدند

و کاسه ی یخ را روی آن می گذاشتند .

تا با وزش باد( هر چند  اندک )

باد سرد به داخل اتاق بوزد

 و به قولی شبیه کولر آبی عمل بکند.

 دوستی دیگر نیز می گفت در گذشته در شهر آنها که یکی از شهر های شمالی است ٬ شاخه های بید را در رختخواب بیماری که تب شدید داشته می گذاشتند تا تبش پایین بیاید ( بید طبیعت سردی دارد و هنوز هم عرق بید را به عنوان تب بر استفاده می کنند )  

نظر شما چیست ؟ تصور می کنید که بیهقی قصد ارائه چه تصویری را داشته است؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

* همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی  

گلستان سعدی ٬ در آداب صحبت ٬ حکایت ۱۰۶


نویسنده /«زهرا غفاری »

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 15:34  توسط گروه   | 

بررسی اوزان عروضی غزلیات حافظ


تعریف‌های بسیاری در مورد وزن شده است كه شاید بهترین آن‌ها این باشد كه: وزن نوعی تناسب است و تناسب كیفیتی است كه حاصل آن دریافت وحدت است بین اجزای متعدد كه اگر در مكان واقع شود به آن قرینه می‌گویند و اگر در زمان واقع شد وزن نامیده می‌شود. (وزن شعر، دکتر خانلری، ص 24)
دكتر شفیعی كدكنی در كتاب ارزشمند موسیقی شعر خود می‌گوید: «پس از عاطفه كه ركن معنوی شعر است، بهترین عامل و مؤثرترین نیروها، از آن وزن است. چرا كه تخیل یا تهییج عواطف بدون وزن، كمتر اتفاق می‌افتد و اصولاً توقعی كه آدمی‌از یك شعر دارد این است كه بتواند آن را زمزمه كند و علت اینكه یك شعر را بیش از یك قطعه‌ی نثر می‌خوانند، همین شوق به زمزمه و آوازخوانی است كه در ذرات او نهفته است، چون وزن نشاط و شوقی در شنونده برمی‌انگیزد كه صورت‌های ذهنی را جان و جنبشی می‌بخشد و از آن حالتی بدیع در نفس پدید می‌آورد. (موسیقی شعر، دکتر شفیعی کدکنی، ص 47)
بعنوان مثال: در تأیید نظر ایشان، می‌توانیم یكی از غزل‌های سعدی را در نظر بگیریم :
ابتدا وزن و آهنگ را در آن ساقط می‌كنیم و بدون هیچگونه كم و كاست، با همان واژه‌ها و جمله‌ها می‌خوانیم و بعد به اصل آن برمی‌گردیم تا تفاوت امر برایمان نمایان‌تر گردد:
«هر شب‌ اندیشه و رأی دیگر كنم كه فردا من از دست تو جای دیگر بروم. بامدادان كه از منزل پای فرو می‌نهم، حسن عهدم نگذارد كه پای دگر نهم و...»
كه اصل این ابیات در دیوان شیخ چنین است:
هر شب ‌اندیشه‌ دیگر كنم و رأی دگر كه من از دست تو فردا بروم جای دگر
بامدادان كه فرو می‌نهم از منزل پای حسن عهدم نگذارد كه نهم پای دگر
(كلیات،ص521)
در این مقایسه هر خواننده‌ای كه ‌اندك ذوقی داشته باشد، لطیفه‌ی وزن را به خوبی دریافت می‌كند و تصدیق می‌نمایدكه خواندن مطالب منثور با همه‌ی لطافت‌هایش تنها ارزش یكبار خواندن را دارد اما زمانی كه همان مطالب به صورت ابیات زیبا و موزون درآمد مكرر خواندن آن قند مكرر است.
وزن شعر به منزله‌ی قالبی است كه شاعر خلاق بر آن، روح می‌دمد و با سلیقه‌ی خود بر ‌اندامش جامه‌ی لفظ می‌پوشاند و با زیور صنایع بدیعی می‌آراید. از این جهت چه بسا یك وزن واحد در دیوان دو شاعر- با سبكها وسلیقه‌های مختلف-به ظاهر متفاوت به نظر آید تا آنجا كه اگر كسی از ذوق ادبی و شم عروضی بهره‌ی كافی نداشته باشد، تشخیص این یگانگی وزن برایش كار آسانی نخواهد بود.
مثلاً چنانكه می‌دانیم یكی از ویژگی‌های مهم قصیده‌سرایان سبك خراسانی، داشتن زبان فاخر و روح حماسی شكوه و طنطنة الفاظ است تا آتجا كه زبان این سخنوران، شباهت به سیل خروشانی دارد كه از شیبی تند سرازیر شود: كوبنده، پرخروش با صلابت و پرهیبت :
شبی گیسو فرو هشته به دامن پلاسین معجر و قیرینه گرزن ..
(دیوان، ص 62 )
شاید اگر به نا آشنای علم عروض و وزن شعر گفته شود كه این ابیات از دیوان منوچهری دامغانی درهمان وزن دو بیتی‌های لطیف بابا طاهر سروده شده، برایش جای تردید باشد.
علاوه بر قصاید، زبان تغزلی گویندگان سبك خراسانی نیز كم و بیش همین ویژگی‌های را دارد، مثلاُ: غزلی از فرخی سیستانی با سر‌آغاز :

یاد باد آن شب كان شمسة خوبان طراز به طرب داشت مرا تا به گه بانگ نماز
من و او هر دو به حجره در ومی‌مونس ما باز كرده درشادی ودر حجره فراز
گه به صبحت برمن با بر او بستی عهد گه به بوسه لب من با لب او گفتی راز..
(دیوان، ص 199 )
از اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم به علل گوناگون، به تدریج اقبال عمومی‌شاعران به غزل سرایی افزایش می‌یابد و درسبك عراقی از اعتبار قصیده كاسته می‌شود. و حافظ هم كه نمونه اعلی و یكی از برجسته ترین شاعران این سبك به شمار می‌آید، از چشمه‌سار طبع لطیفش. زلال غزل جاری می‌شود و باغ و راغ ادب فارسی را طراوتی دوباره می‌بخشد، در نتیجه آن زبان خشن فرخی هم در مسیر تكاملی خود، در دیوان خواجه حافظ به‌اند ازه‌ای تلطیف می‌گردد كه مشابه تغزل فرخی را با تغییر قافیه ولی درهمان وزن و موضوع بدین‌گونه می‌خوانیم :
زلف آشفته و خوی كرده و خندان لب و مست پیرهن چاك و غزلخوان و صراحی دردست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس كنان نیم شب دوش به بالین من آمد بنشت
سر فراگوش من آورد و به آوای حزین گفت‌ای عاشق دیرینه من خوابت هست
(دیوان، ص 104، غزل 24)

كه هرچند این دو نمونه از لحاظ وزن و موضوع باهم یكسانند اما درگوش شنونده اختلاف نمایانی با هم دارند كه تنها ناشی از تفاوت سبك گویندگان آنهاست بطور كلی غزل‌های حافظ ویژگی‌هایی دارد كه اوزان مطبوع و منتخب وی را درمقایسه با دیگر شاعران، سخت دلپذیرتر و روانتر از آنچه هست، می‌نمایاند:

1- یكی از این ویژگی‌ها، آشنایی حافظ با روح زبان فارسی و طبیعت الفاظ آن است. او اركان جمله‌ها را آن چنان ماهرانه و دقیق در جای مناسب خود می‌نشاند كه اگر بخواهیم واژگان آن را به نثر روان برگردانیم، معمولاً نیازی به جابه جا كردن كلمات نیست و اگر هم باشد بسیار ناچیز خواهد بود. زیرا زبان حافظ سهل‌ممتنع و كاملاً روان و طبیعی است.
2- ویژگی دوم، موسیقی‌دانی و موسیقی‌شناسی حافظ است. زبان موسیقی، زبان چند بعدی و تأویل پذیر است كه هر كس بنا به مقتضیات روحی خویش و از ظنّ خود با آن یار می‌شود و از درون آن، اسراری متناسب با حال و هوای باطنی خود كشف می‌كند. مگر نه آنست كه شعر حافظ نیز در تأویل پذیری به گونه‌ای است كه به قول بهاء‌الدین خرمشاهی: عاشق و غریب و اسیر و دردمند مهجور و آروزمند و مشتاق و... نقش خویشتن را درآینه صافی شعر او باز می‌جویند و صرف نظر از معانی كلمات و مفهوم شعر، آوای هجاهای بلند و كوتاه و هماهنگی هر یك با یكدیگر و همچنین وزن دلپذیر شعرش لذتی به شنونده می‌بخشد. كه به ظاهر ارتباطی با التذاذ ادبی آن ندارد. بلكه لذتی است سمعی، نه بصری و تعلقی و بی شك این همان لذتی است كه ما از یك
آهنگ لطیف و زیبا ادراك می‌كنیم. (حافظ نامه بهاء الدین خرمشاهی- ص36-جلد اول)

3-ویژگی دیگر دلنشینی شعر حافظ. استفادة فراوان او، از موسیقی درون حروف و الفاظ است كه توجه به این شیوة خاص. شعر او را نه تنها از دیگرشاعران، حتی از همشهری سخن شناس او – سعدی بزرگ » نیز كه بیشترین نزدیكی را با زبان او دارد ممتاز می‌گرداند. وی از میان واژه‌های بسیار، آنهایی را برمی‌گزیند كه از تركیبشان، مجمو عه‌ای حاصل می‌شود كه گوش از شنیدن آن همان لذتی رادریافت می‌كند كه از شنیدن یك قطعة موسیقی مانند این غزل:

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌كند همدم گل نمی‌شود، یاد سمن نمی‌کند
(دیوان، ص 265،غزل 185 )

كه موسیقی درونی حاصل از تكرار حروف، تك تك ابیات این غزل را گوشنواز كرده است یا تكرار حرف (ش)در این بیت و زنگ وطنینی كه از ادای آنها حاصل می‌شود :

عشق تو سرنوشت من، خاك درت بهشت من مهر رخت سرشت من، راحت من رضای تو

هر صاحب ذوقی را به وجد در می‌آورد كه از این نمونه‌ها در دیوان حافظ به فراوانی یافت می‌شود تا آنجاكه می‌توان گفت در كمتر غزلی از دیوان اوست كه چنین صنعتی دیده نشود .
4- تناسب وزن ومحتوای فیزیكی ازعوامل بسیار مهم توفیق شاعر است، تا حدی كه اگر این تناسب رعایت نشود، نه تنها كلام شاعر از اوج فرو می‌افتد ومعیوب می‌گردد، بلكه خرده گیرا ن بر گوینده آن سخن ایرادها خواهند گرفت و وی را مورد شماتت قرار خواهند داد .
چنان كه نظامی‌گنجه‌ای با وجودی كه سخن‌سالار شعرای عراق لقبش داده‌اند ، و با همه توانایی‌هایی كه در كار سخنوری دارد، از این خرده‌گیری‌ها در امان نمانده است: مثلاً در باره‌اش گفته‌اند كه وزن مثنوی مخزن الاسرارش، بسیار تند وپرشور و پرهیجان و شاد و چالاك است واساساً با موضوع آن كه در پند و موعظه و اخلاق است، هماهنگی ندارد وكهنسال ناخلفی را می‌ماند كه نه در حالت سماع صوفیانه-همچون اوزان دیوان شمس - بلكه در نهایت بی‌دردی، پای كوبی و دست‌افشانی می‌كند! حافظ نیز در همان وزن (مفتعلن‌/ مفتعلن‌/ فاعلن ) غزلی دارد كه با توجه به موضوع شعر كه در عالم مستی و طربناكی در گوشه‌ی میخانه، هاتفی مژده‌ی رحمت الهی را برای او می‌آورد بسیار متناسب و دلنشین افتاده است :

هاتفی از گوشه‌ی میخانه دوش گفت ببخشند گنه می‌بنوش
(دیوان، ص359،غزل 279)
یا در جای دیگر كه موضوع سخن درباره‌ی فراق و درد هجران و شرح آن است با لحنی ملایم در بحری متناسب چنین می‌سراید :
زبان خامه ندارد سر بیان فراق وگرنه با تو دهم شرح داستان فراق
(دیوان، ص 369، غزل 289)

5- یكی دیگر از امتیازات حافظ این است كه از آن گونه اختیارات شاعری و استثناهای عروضی كه موجب خشونت وزن می‌گردد، به شدت می‌پرهیزد و تنها از اختیاراتی سود می‌جوید كه فراخور ذوق لطیف ومقبول طبع خداداد او باشد. مثلاً در وزن (سریع مسدس مطوی) یكی از اختیارات رایج در میان شاعران این است كه به جای هر ركن مفتعلن می‌توانند مفعولن بیاورند یعنی دو هجای كوتاه تبدیل به یك هجای بلند می‌شود. از جمله در منظومه مخزن الاسرار، اولین بیت این است :
بسم الله الرحمن الرحیم هست كلید در گنج حكیم
كه معادل هموزن آن می‌شود :
( مفعولن، مفعولن فاعلن مفتعلن مفتعلن فاعلن )
كه در مصراع اول از این اختیار استفاده شده.

و از همین روی، موزون خواندن مصراع اول، كار آسانی نیست و اغلب خوانندگان ناآشنا این مصراع را ناموزون می‌خوانند. یكی از زیباترین مسمط‌های منوچهری دامغانی نیز با این مطلع:

آمد نوروز هم از بامداد آمدنش فرخ وفرخنده باد
(دیوان، ص169)
در این وزن سروده شده، منتها در این مسمط از یك سو قافیه‌های متوالی و متنوع و لحن شاد و جوان‌گونه و صحنه‌آرایی‌های هنرمندانه‌اش، و از سوی دیگر حداكثر استفاده از همه‌ی اختیارات شاعری ممكن در این وزن، به او این فرصت را داده است كه كلامش از یكنواختی بیرون آید و به اوج و فرود دستگاه‌های موسیقی شباهت پیدا كند. اما با تمام این مزایا، برای خواننده‌ی ناآشنا به عروض، هم غریب می‌نماید و هم خواندنش دشوار است، یعنی بافت كلی شعر، طوری است كه تا خواننده با وزن شعر فارسی مأنوس نباشد، قادر به درست خواندن آن نیست.
حافظ در این وزن غزلی دارد با مطلع :

هاتفی از گوشهء میخانه دوش گفت ببخشند گنه می‌بنوش
(دیوان، ص 359،غزل 279)
كه چون استفاده از اختیارات شاعری با حال وهوای شعر او، تناسب نداشته حتی برای یكبار هم از آن اختیار بهره نبرده است. روی هم رفته می‌توان گفت: تمام ابیات دیوان حافظ از نظر وزن و استفاده از آرایه‌های ادبی، از تناسب و تعادل خاصی برخوردار است.

یكی دیگر از اختیارت مهم عروضی، استفاده از قاعده‌ی قلب است؛ بدین معنی كه شاعر به ضرورت وزن می‌تواند یك هجای بلند و یك هجای كوتاه كنار هم را جا‌به‌جا كند. و این قاعده بیشتر در قالب رباعی و نیز تبدیل ركن مفتعلن به مفاعلن و بالعكس به كار می‌رود وعموم شاعران در تنگنای كلام خویش از این اختیار استفاده كرده‌اند. حافظ نیز در وزن مفتعلن / مفاعلن / مفتعلن / مفاعلن (بحر رجز مثمن مطوی مخبون) پنج غزل زیبا دارد كه در مواقع لزوم می‌توانست از این قاعده پیروی كند. اما به هیچ وجه طبع ظریف وحساس او یك ذرّه از وزن اصلی منحرف نگشته است. با توجه به محدود بودن وزن‌های عروضی به توانائی شاعران بزرگی كه در این قالب‌ها، جهانی فكر و اندیشه و عاطفه و احساس را گنجانیده‌اند، بیشتر می‌توان پی برد كه در حقیقت بحری را در كوزه‌ای جای داده‌اند. حافظ نیز یكی از این اعجوبه‌‌های كم نظیر قلمر و سخنوری است كه دنیایی از ‌اندیشه و احساس وعرفان وحكمت و اندرز را در این قالب‌های ‌اندك به جهانیان عرضه كرده‌است.گفتنی است كه غزل‌های حافظ كه در چاپ‌های مختلف از دیوان او، گاهی به پانصد غزل می‌رسد، در 23 وزن مطبوع فراهم آمده كه مجموعه آن‌ها برگرفته از ده بحر، از بحور عروضی است. و شایان ذكر است كه همه این اوزان، در دیوان‌های شاعران پیش از حافظ هم به كار رفته است، با این تفاوت كه لحن شیوا وكلام متین حافظ، نجابت واصالت و وقار خاصی به این اوزان بخشیده، به گونه‌ای كه همه‌ی آنها را مقبول طبع خاص وعام ساخته است. از لحاظ به كار گرفتن و استفاده از اوزان شعری وعذوبت بیان، حافظ با دو شاعر همتای خویش یعنی سعدی و مولوی قابل مقایسه است.
در دیوان حافظ تنها یك وزن هست كه در دیوان سعدی وجود ندارد (فع لن فعولن. فع لن فعولن = بحر متقارب مثمن اثلم): غزلی با مطلع:

گر تیغ بارد در كوی آن ماه گردن نهادیم الحكم لله
(دیوان، ص 487، غزل 407 )
و به غیر وزن (فاعلات مفعولن، فاعلات مفعولن = بحر مقتضب مثمن مطوی مقطوع ):

وقت را غنیمت دان آنقدر كه بتوانی حاصل از حیات‌ای جان این دم است تا دانی
(دیوان، ص543، غزل، 463 )

بقیه‌ی اوزان دیوان حافظ در دیوان مولوی هم آمده است. گفتنی است كه دیوان مولانا، متنوع‌ترین اوزان شعر فارسی را در بر دارد كه مجموعاً (بدون احتساب وزن رباعی) 48 وزن را شامل می‌شود. بحر رمل، بحری است كه از تكرار ركن (فاعلاتن ) حاصل می‌گردد؛ این وزن بیش از همه اوزان، با ذوق شاعری حافظ هماهنگ بوده است تا آنجا كه دردیوان حافظ (به سعی سایه) 173 بار از آن استفاده شده كه درمقایسه با كل غزل‌ها كه به 484 میرسد تعداد قابل ملاحظه‌ای است.
اما حافظ از ركن سالم این بحر هیچ استفاده نكرده است بلكه بیشتر از یكی از شاخه‌های زیبای این بحر یعنی (رمل مثمن مخبون محذوف = فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ) بهره گرفته و 133 بار از این وزن كه به قول معروف، سوگلی دیوان اوست استفاده كرده است.
شادروان غلامحسین یوسفی در كتاب گرانقدر چشمه‌روشن درباره‌ی یكی از غزل‌های حافظ چنین داوری كرده است: ارسطو در رساله‌ی مشهور فن شعر خود نوشته است: شعر، فلسفی‌تر و عالی‌تر از تاریخ است زیرا بیشتر با امور كلی و محتمل سر و كار دارد تا امور جزئی و معین.
این نظر مورد قبول بسیاری از سخن شناسان جهان. واقع شده است و ازاین لحاظ، می‌توان گفت مصداق آن، بسیاری از غزل‌های حافظ، بخصوص غزلی است با این مطلع:

حاصل كارگه كون و مكان این همه نیست با ده پیش آر كه اسباب جهان این همه نیست
(دیوان، ص153، غزل 73)

آنچه دراین غزل مطرح می‌شود و از همان بیت نخستین به صورت براعت استهلال جلوه‌گر است ‌اندیشه‌ای است عمیق كه همیشه فكر بشر به خود مشغول تواند داشت: یعنی زندگی و كوشش و تلاش ناگزیر آن. محتوای این غزل آدمی ‌را به تأمل وامی‌دارد آن هم در زمینه‌ی پرسشی پایدار و ابدی و مربوط به همه‌ی زمان‌ها و مكان‌ها. وزنی كه حافظ به هدایت ذوق و طبع آهنگ‌شناس خویش این افكار را در آن مترنم ساخته، در بحر رمل است و 8 ركنی. این وزن با هجاهای بلندی كه دارد مناسب ‌اندیشیدن است و حكمت و ژرف نگری.»( چشمه روشن-ص259)

به طور كلی باید گفت كه در این وزن، تا به حال هیچ شاعری به خوبی حافظ شعر نسروده است. یكی دیگر از شاخه‌های این بحر (رمل مثمن محذوف =فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) است كه كاربرد بسامدی آن در دیوان خواجه شمس‌الدین به 31 بار میرسد كه از آن جمله است این غزل زیبا:
یوسف گم گشته باز آید به كنعان غم مخور كلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
(دیوان،ص328، غزل 248)
سومین وزنی كه در دیوان حافظ از شاخه‌های بحر رمل آمده است(مسدس محذوف = فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) است.

مثنوی مولانا و بسیاری از شاهكارهایش نیز در این وزن سروده شده و حافظ 6 غزل در این وزن دارد كه سه غزل آن شهرت بیشتری دارد. از جمله غزلی با مطلع :

روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد ان روزگاران یاد باد
(دیوان،ص178،غزل98)
ویا:
دردم از یار است ودرمان نیز هم دل فدای او شد وجان نیز هم
(دیوان،ص433،غزل 353)
چهارمین شاخه بحر رمل. وزن خوش آهنگ (فعلات، فاعلاتن، فعلات،فاعلاتن= رمل مثمن مشكول) است كه شاهكارهایی همچون غزل بسیار معروف و بلند‌آوازه‌ی فخرالدین‌عراقی با مطلع:
ز دو دیده خون فشانم زغمت شب جدائی چه كنم كه هست اینها گل باغ آشنائی
(دیوان،ص299)
دراین وزن سروده شده است. تنها استاد مسلمی‌كه در این وزن غزل سرائی كرده، بدون هیچ شبهه، شیخ اجل، سعدی است كه هیچ یك از شاعران دیگر حتی حافظ، در این طبع آزمایی به پای او نمی‌رسند؛ مثلاًغزلی با این مطلع :
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی
(كلیات، ص606، غزل523)
وزن غزل سعدی كمال تناسب را با معانی و مفاهیم آن دارد. در مضمون غزل، سخن از تسلیم و سرسپردگی جاودانه به عشق است كه از پیش از هستی آغاز می‌شود و سراسر عمر عاشق را در بر می‌گیرد. اینجا جایگاه نرمی ‌و خضوع و آرامش است نه شور و هیجان و تپش. وزن شعر وكشش هجاها نیز همین حالت را در انسان برمی‌انگیزد. وشاعران دیگری از جمله خواجوی كرمانی با مطلع:
زتو با تو راز گویم به زبان بی زبانی به تو از تو راه جویم به نشان بی نشانی
(دیوان، ص 437، غزل 358)
خلاصه اینكه لسان الغیب نیز دراین وزن سه غزل سروده كه یكی از آنها با این مطلع شروع می‌شود:
به ملازمان سلطان كه رساند این دعا را كه به شكر پادشاهی ز نظر مران گدا را
(دیوان،ص84،غزل 49)
دومین بحری كه لسان الغیب، بیش همه اوزان نسبت به آن اقبال و توجه داشته است بحر مجتث است كه از اركان عروضی (مستفعلن فاعلاتن، مستفعلن فاعلاتن) به وجود آمده است.
شكل سالم این بحر در دیوان حافظ به كار نرفته است ولی ما می‌توانیم بعنوان شاهد مثال در این وزن به دیوان حكیم صفائی اصفهانی شاعر دوره قاجاریه روی آوریم. استاد مظاهر مصفا درباره‌ی یكی از غزل‌های معروف وی با مطلع :
دل بردی از من به یغما‌ ای ترك غارت گر من/ دیدی چه آوردی ای دوست از دست دل بر سر من
می‌نویسد «وزن و آهنگ و طنین دلنشین، وزیبائی و پرحالی این غزل با شدت و حدت هر چه تمام‌تر در من تأثیر بخشید و به آسانی مرا از من گرفت.»( دیوان صفائی سپاهانی، ص3) شاعر معاصر، سیمین بهبهانی هم با همین وزن، اما با موضوعی امروزی‌تر و مردمی‌تر شعر زیبائی با این مطلع دارد:
شلوار تا خورده دارد مردی كه یك پا ندارد خشم است و آتش نگاهش یعنی تماشا ندارد
كه موضوع آن دیدار جوانی است در هلال احمر كه «یك پا ندارد» و همدردی شاعر با او. استاد غلامحسین یوسفی در كتاب چشمه روشن پس از بحث درباره لطف وتازگی این غزل می‌نویسد:«كسی كه گوش آهنگ شناس داشته باشد وبا ظرائف وزن شعر فارسی آشنا باشد، احساس میكند، در وزن این شعر و تكیه‌های آن، ضرب متناسب لنگیدن و صدای متناسب عصا بر زمین نهادن به نوعی منعكس است.»( چشمه روشن :ص756)
شاخه‌ای از بحر مجتث در وزن (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن = مثمن محذوف) مقبول طبع بسیاری از شاعران غزلسرا و از جمله‌ی آن‌ها، حافظ قرار گرفته است تا آنجا كه وی تعداد قابل توجهی از غزل‌های معروف خویش را در قالب این بحر به جهان ادب عرضه داشته است. در دیوان وی این رقم به یكصد و سیزده غزل بالغ می‌شود. شاهكارهای ارجمندی چون:

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را كه سر به كوه و بیابان تو داده‌ای ما را
( دیوان، ص86، غزل 6)
چو بشنوی سخن اهل دل نگو كه خطاست سخن شناس نه‌ای جان من خطا اینجاست
و بسیاری دیگر از گوهر‌های شعر او كه در این رشته منتظم گشته است.
یكی دیگر از متفرعات بحر مجتث (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن = مثمن مخبون) است كه چهار بار از آن در دیوان حافظ استفاده شده؛ غزلهایی چون:
خیال نقش تو در كا رگاه دیده كشیدم به صورت تو نگاری ندیدم ونشنیدم
(دیوان، ص 393،غزل 313)
و یا:
چو آفتاب می‌از مشرق پیاله برآید ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید
(دیوان،ص306، غزل 226)
سعدی شیرازی نیز در همین وزن غزلی دلنشین دارد كه شهره خاص وعام است با مطلع :
در آن نفس كه بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان كه خاك كوی تو باشم
(كلیات، ص 560، غزل 403)
سومین بحر مطبوعی كه در دیوان حافظ با آن به وجد وحال در می‌آئیم بحر مضارع است كه اصل سالم آن ( مفاعیلن فاعلاتن مفاعیلن فاعلاتن ) است كه اثر دلنشینی در شعر فارسی با این وزن سروده نشده. تنها دو شاخه از این بحر در دیوان حافظ یافت می‌شود كه یكی ( مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن= مضارع مثمن اخرب مكفوف محذوف ) است كه میان شاعران غزل گوی ایرانی سخت مقبول افتاده است كه طبق آمار 48 درصد از غزل‌های زیبای فارسی در این وزن پدید آمده و پر كاربرد ترین اوزان غزل فارسی به شمار می‌آید. و این آمار البته آثار غزل‌سرایان معاصر را در بر نمی‌گیرد.
بجز آثار غزل سرایان، از بدو تولد شعر فارسی قصیده‌سرایان بزرگ نیز، نسبت به این وزن اقبال تمام داشته‌اند و تعداد قابل ملاحظه‌ای از قصاید و قطعات خویش را در همین وزن سروده‌اند مثلا در دیوان رودكی اولین قصیده‌ای كه نظر را به خود جلب می‌كند قصیده‌ای است با این مطلع:

آمد بهار خرم با رنگ وبوی طیب با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
( دیوان، ص 492 )
در دیوان حافظ 74 غزل در این وزن وجود دارد كه هر یك به منزله‌ی در گران بهایی‌ست. از جمله غزلهایی با این مطلع‌ها:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است چون روی دوست هست به صحرا چه حاجت است
( دیوان، ص112، غزل 32)
ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما
( دیوان،ص 92، غزل 12)
وزن دیگری كه از بحر مضارع مشتق می‌شود ( مفعول فاعلاتن، مفعول فاعلاتن = مضارع مثمن اخرب است ). حزین لاهیجی، شاعر خوش قریحه‌ی قرن دوازدهم غزل زیبائی در این وزن دارد كه از شهرت فراوانی برخوردار گشته است با مطلع:
‌ای وای بر اسیری كز یاد رفته باشد در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
(گنج سخن، ج 3، ص 134)
در مجموع 19 مورد از این وزن در دیوان حافظ دیده می‌شود كه بیشتر آنها زبانزد خاص و عام است:
دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا كه راز پنهان خواهد شد آشكارا
( دیوان، ص 85، غزل 5)
زان یار دلنوازم شكریست با شكایت گر نكته دان عشقی بشنو تو این حكایت
( دیوان ص 172، غزل 92)
پنجمین بحری كه در دیوان خواجه شیراز از آن استفاده شده بحر خفیف است كه از تكرار (فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن) حاصل می‌شود كه یكی از شاخه‌های آن كه ( فاعلاتن مفاعلن، فعلن) باشد در شعر فارسی بسیار مورد توجه قرار گرفته و اصل آن مورد عنایت فارسی گویان قرار نگر فته است لیكن باید گفت: عمده‌ی این اشعار در قالب مثنوی بوده است: مثنوی‌های معروفی چون هفت پیكر نظامی ‌وحدیقه سنائی و سلسله الذهب جامی ‌وتحفه‌العراقین خاقانی و جام‌جم اوحدی مراغی و امثال آن‌ها. خواجه‌ی خوش‌لهجه‌ی شیراز مجموعأ 8 غزل در بحر خفیف سروده است كه شاید زیباتر از همه‌ی آنها این غزل بسیار معروف با این مطلع است:
در دِ عشقی كشیده‌ام كه مپرس زهر هجری كشیده‌ام كه مپرس
( دیوان،ص343، غزل 263)
ششمین بحر استفاده شده در دیوان خواجه بحر رجز نام دارد كه نوع سالم آن از تكرار (مستفعلن) ساخته می‌شود. یكی از معانی كلمه رجز : اضطراب ودلهره است. عرب‌های بادیه نشین در میدان‌های جنگ رویاروی دشمنان، در مقام مفاخره و خود ستایی با صدای رسا، اشعاری در این وزن می‌خوانده‌اند، تا قدرت و شكوه وصلابت خویش را در مغز دشمن فرو كوبند تا به این شیوه دل‌های دشمنانشان را پریشان و مضطرب گردانند. در زبان فارسی رجزخوانی به معنی لاف‌زنی و خودستایی از این رهگذر رواج یافته است. از نظر طنین الفاظ نیز آوای مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن در گوش شنونده از یك سو آهنگ منظم درای كوچ بادیه‌نشینان شتر سوار، و از سوی دیگرصدای چكاچاك شمشیر‌های آخته را در جنگ‌های تن به تن تداعی می‌كند .
در میان شاعران ایرانی، چند تن ار آنان كه با قصاید عربی همدلی وانس و الفت بسیار داشته‌اند، از این آهنگ متأثر شده و به گونه شاعران عرب، اشعاری سروده‌اند كه در آن‌ها شرح هجران یار، و آثار و نشانه‌های به جا مانده از معشوق، با لحنی پر شور وپر سوز، در قالب قصیده یا غزل توصیف گشته است. از آن جمله این غزل مشهور سعدی با مطلع :
ای كاروان آهسته ران كارام جانم می‌رود وان دل كه با خود داشتم با دلستانم می‌رود
( كلیات سعدی، ص508، غزل 268)
مولانا، سرخیل شاعران عارف و عارفان شاعر، در این بحر هنر نمایی‌ها كرده و تردستی‌ها از خود نشان داده است. او كه پیمانه‌ی وجودش از خمخانه‌ی رحمت بی‌منتها سرشار گشته است با رستخیزی ناگهان، قفلهای زندان تعلقات مادی را یكی پس از دیگری در هم شكسته و در بیشه‌ی ‌اندیشه‌ها، آتشی افروخته است. همانند این غزل كه هر بیتش به منزله‌ی موج خروشانی است كه از آن دریای ژرف پر تلاطم نشأت گرفته است:
ای دل چه‌ اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیر‌ها زان سوی او چندان وفا، زین سوی تو چندین جفا
(غزلیات شمس، غزل 3، ص4)
یكی از نمونه‌های اعلای این بحر كه در شرح هجران یار و آثار و نشانه‌های به جا مانده از معشوق با بیانی پر سوز وگداز بیان شده قصیده معروف امیر معزی قصیده سرای قرن پنجم وششم است با مطلع:
ای ساربان منزل مكن جز در دیار یار من تا یك زمان زاری كنم بر ربع و اطلال ودمن
(تاریخ ادبیات ایران، ج 2 ص 515)
گویا این بحر با روح لطیف حافظ چندان سازگار نبوده و در همه دیوان او تنها دو غزل می‌بینیم كه در این وزن سروده شده با مطلع‌های:
آن كیست كز روی كرم با من وفاداری كند بر جای بدكاری چون من یكدم نكوكاری كند
( دیوان، ص 264، غزل 184)

و یا:
عمری است تا من در طلب هر روز گامی‌می‌زنم دست شفاعت هر زمان در نیك نامی‌می‌زنم
(دیوان، ص 414، غزل 334)
یكی دیگر از فروع بحر رجز، وزن (مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن = رجز مثمن مطوی مخبون ) است كه در دیوان لسان الغیب 5 غزل در این وزن وجود دارد با این مطلع‌ها:
سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌كند همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌كند
( دیوان،ص265، غزل185)
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف گر بكشم زهی طرب گر بكشد زهی شرف
( دیوان، ص386، غزل 288)
فاتحه‌ای چو آمدی بر سر مرده‌ای بخوان لب بگشا كه می‌دهد لعل لبت به مرده جان
( دیوان، ص 452، غزل 372)
و این غزل بسیار زیبا:
تاب بنفشه می‌دهد طرهء مشك سای تو پرده غنچه می‌درد خنده دلگشای تو
(دیوان، ص 480، غزل 400)
و سرانجام:
گلبن عیش می‌دمد ساقی گل عذاركو باد بهار می‌وزد بادهء خوشگوار كو
( دیوان، ص 483، غزل 403)
هفتمین بحری كه در دیوان خواجه حافظ از آن استفاده شده، بحر منسرح نام دارد .
شكل سالم این بحر از تكرار دو بار( مستفعلن مفعولات) است كه در شعر فارسی كاربردی ندارد وتنها دو شاخه از فروع آن در دیوان حافظ دیده می‌شود : یكی بر این وزن ( مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن = بحر منسرح مثمن مطوی مكشوف ) كه حافظ تنها یك بار از این وزن استفاده كرده است، غزلی با مطلع :
حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد از سر پیمان گذشت با سر پیمانه شد
(دیوان، ص 244، غزل 164)
كه این وزن همان است كه جمال الدین اصفهانی خطاب به خاقانی شروانی قصیده معروفی سروده كه در تاریخ ادبیات ما سخت مشهور است با این مطلع:
كیست كه پیغام من به شهر شروان برد یك سخن از من بدان مرد سخندان برد
( دیوان جمال الدین اصفهانی، ص85)
شاخه دوم این بحر ( مستفعلن فاعلات مفتعلن فع = منسرح مثمن مطوی منحور ) این غزل زیباست با مطلع :
بر سر آنم كه گر زدست برآید دست به كاری زنم كه غصه سرآید
( دیوان، ص 303، غزل 223 )
ونیز غزلی با مطلع :
روشنی طلعت تو ماه ندارد پیش تو گل رونق گیاه ندارد
(دیوان، ص195، غزل 115)
هشتمین بحری كه در دیوان خواجه از آن یاد می‌كنیم بحر متقارب است كه نوع سالم آن از تكرار ركن (فعولن ) پدید می‌آید. همان بحری كه طنینی كوبنده وشكوهی رزمی‌دارد واز این جهت نیز در سرودن حماسه‌ها ورزم نامه‌ها مورد استفاده قرار گرفته است از جمله شاهنامه فردوسی وگرشاسبنامه اسدی طوسی واسكندر نامه نظامی‌. بحر متقارب سالم تنها یك بار در دیوان خواجه به كار رفته است با مطلع :
سلامی‌چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیدة روشنایی
( دیوان، ص 562،غزل 482 )
ونیز در یكی از شاخه‌های این بحر ( فع لن فعولن فع لن فعولن = متقارب مثمن اثلم ) حافظ سه غزل سروده است با مطلع‌های :
چندان كه گفتم غم با طبیبان درمان نكردند مسكین غریبان
( دیوان، ص 453، غزل 373)
و:
گر تیغ بارد در كوی آن ماه گردن نهادیم الحكم لله
(دیوان، ص487، غزل 407)

و نیز:
عیشم مدام است از لعل دلخواه كارم به كام است، الحمد لله
( دیوان، ص 486،غزل 406)
دومین وزن برگرفته از بحر متقارب در دیوان حافظ ( فعولن فعولن فعولن فعل = متقارب مثمن محذوف )نام دارد كه هیچ غزلی از حافظ در این بحر سروده نشده، بلكه ساقی نامه معروف حافظ در این بحر است وعمو مأ ساقی نامه‌های زبان فارسی، در این بحر سروده شده‌اند تا آنجا كه برخی استفاده از این وزن را لازمه‌ی كار ساقی نامه‌سرائی به شمار آورده‌اند.
نهمین بحری كه خواجه حافظ از ان بهره گرفته بحر مقتضب نام دارد كه تنها یكی از شاخه‌های آن به نام ( مقتضب مثمن مطوی مكشوف = فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن) آن هم فقط یكبار در دیوان خواجه به كار رفته است در غزلی با مطلع :
وقت را غنیمت دان آنقدر كه بتوانی حاصل از حیات‌ای جان، یكدم است تا دانی
( دیوان، ص 543، غزل463)
و سرانجام دهمین بحر مورد استفاده در دیوان حافظ (بحر سریع مسدس مطوی مكشوف = مفتعلن مفتعلن فاعلن ) نام دارد و تنها یك غزل در این وزن سروده است:
هاتفی از گوشة میخانه دوش گفت ببخشند گنه می‌بنوش
( دیوان، ص359، غزل279)
ودر نهایت این كه تمامی‌اوزان به كار رفته در دیوان خواجة شیراز در یك نگاه به ترتیب كاربردشان بر مبنای چاپ سایه بدین شرح است:

اول بحر رمل(جمعأ 173 غزل)
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن ( رمل مثمن مخبون ومحذوف )
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ( رمل مسدس محذوف )
فعلات فاعلاتن غعلات فاعلاتن ( رمل مثمن مشكول)

دوم بحر مجتث (جمعأ 117 غزل)
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ( مجتث مثمن مخبون )
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن ( مجتث مثمن مخبون)

سوم بحر مضارع (جمعأ 93 غزل)
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن ( مضارع مثمن اخرب مكفوف محذوف )
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن ( مضارع مثمن اخرب )
چهارم بحر هزج (جمعأ 77 غزل)
مفاعلین مفاعیلن مفاعلین مفاعیلن (هزج مثمن سالم )
مفاعیلن مفاعیلن فعولن ( هزج مسدس محذوف )
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن ( هزج مثمن اخرب مكفوف محذوف )
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن ( هزج مثمن اخرب )
مفعول مفاعلن فعولن ( هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف )


پنجم بحر خفیف (جمعأ8غزل)
فاعلاتن مفاعلن فعلن ( خفیف مسدس مخبون محذوف )

ششم بحر رجز (جمعأ7غزل)
مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن ( رجز مثمن سالم )
مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن ( رجز مثمن مطوی مخبون )

هفتم متقارب (جمعاً4 غزل)
فع لن فعولن فع لن فعولن ( متقارب مثمن اثلم )
فعولن فعولن فعولن فعولن ( متقارب مثمن سالم )

هشتم منسرح (جمعاً 3 غزل)
مفتعلن فاعلات مفتعلن فع ( منسرح مثمن مطوی منحور)
مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن ( منسرح مثمن مطوی مكشوف )

نهم مقتضب (1 غزل)
فاعلات مفعولن فاعلات مفعولن ( مقتضب مثمن مطوی مكشوف )

دهم سریع (1 غزل)
مفتعلن مفتعلن فاعلن ( سریع مسدس مطوی مكشوف )

بدیهی است كه در این بررسی، تنها به اوزان غزل‌های دیوان حافظ توجه شده است .


منابع
1- آشنائی با عروض وقافیه، دكتر سیروس شمسیا، انتشارات فردوس، چاپ دهم 1373
2- برگی از دیوان حكیم صفائی سپاهانی به كوشش مظاهر مصفا، چاپخانه تابان، 1336
3- تاریخ ادبیات ایران، دكتر ذبیح الله صفا، جلدسوم، انتشارات ابن سینا،چاپ سوم 1339
4- چشمه روشن، دكتر غلامحسین یوسفی، انتشارات علمی‌،چاپ اول، 1369
5- حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات علمی‌فرهنگی، چاپ دوم 1367
6- دیوان حافظ، به سعی سایه، انتشارات هوش وابتكار، نشردوم، 1373
7- دیوان خواجوی كرمانی، به اهتمام احمد سهیلی خوانساری، انتشارات پاژنگ چاپ سوم، 1374
8- دیوان جمال الدین اصفهانی، تصحیح حسن وحیددستگردی، انتشارات كتابخانه سنائی چاپ دوم1362
9- دیوان فرخی سیستانی، به كوشش محمد دبیر ساقی، انتشارات اقبال،1353
10- دیوان منوچهری دامغانی، به كوشش محمد دبیر سیاقی انتشارات زوار، چاپ سوم، 1347
11- سیر غزل در شعر فارسی، دكتر سیروس شمسیا، انتشارات فردوس چاپ چهارم 1372
12- كلیات سعدی، به اهتمام محمد علی فروغی، انتشارات امیر كبیر چاپ سوم، 1362
13- كلیات فخرالدین عراقی، به كو.شش سعید نفیسی، انتشارات كتابخانه سنائی، چاپ دوم،1354
14- گزیده غزلیات شمس تبریزی،به كوشش دكتر محمد رضا شفیعی كدكنی، انتشارات جیبی، چاپ دوم، 1354
15- گنج سخن، دكتر ذبیح الله صفا، جلد سوم، انتشارات ابن سینا، چاپ چهارم
16- موسیقی شعر، دكتر محمد رضا شفیعی كدكنی، انتشارات آگاه چاپ دوم، 1368
17- محیط زندگی واحوال واشعار رودكی، به كوشش سعید نفیسی، انتشارات
امیر كبیر، چاپ دوم 1336
18- وزن شعر فارسی، دكتر پرویز ناتل خانلری، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، چاپ سوم

__________________



ای وعده ی حتمی بگو کی می رسی از راه

کی می شکوفد شاخه های آبی آمین ؟

 

 «غفاری »

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 15:26  توسط گروه   | 

مهره مار در ادبیات فارسی

رسم بر این است که کتاب های ادبیات فارسی با یک تحمیدیه آغاز شود تا جلسه اول کلاس با نام ویاد خدا مزین گردد. کتاب ادبیات فارسی تخصصی سوم متوسطه نیز با گزیده ای از مقدمهُ گل ونوروز خواجوی کرمانی آغاز شده است.  .

در بیت هفتم این مثنوی در توصیف پروردگار آمده است:

 نهد در نار ،نور ومهره در مار                      دهد ازنیش، نوش و خیری از خار  

مؤلفان کتاب این بیت را احتمالآ به دلیل روانی وسادگی بسیار!توضیح نداده اند،اما طی سال هایی که از تألیف کتاب می گذردحتی در کلاس های ضمن خدمت نیز در شرح مصرع اول آن، توضیحات متنوع وگاه عجیب بیان شده است

برای مثال یکی از دوستان می گفت در کلاس ضمن خدمت گفته اند: خداوندی که در آتش سوزان، نور ودر کنار مار،گنج را قرار داده است. یکی از کتاب های کمک آموزشی مطرح نیز در شرح این بیت آورده است: خداوندی که با حکمت خود در آتش سوزان نور و در مار گزنده مهرهُ دوستی ومحبت قرار داده است . ودر توضیح تکمیلی آورده است که اشاره به اعتقاد قدما دارد که مار، مهره می اندازد و اگر شخصی آن را بیابد،بخت و اقبال به او روی می نماید و مورد محبت دیگران قرار می گیرد.

احتمالآ این دوستان به مفهوم کنایی"مهره مار داشتن" توجه داشته اند که به معنای داشتن استعداد جلب محبت دیگران است.

این در حالی است که در بیت مورد نظر بیشتر تعامل دو چیز متضاد مانند نیش ونوش ،خیری و خار و نار و نور  در نظر بوده است و مهرهُ مار داشتن دراینجا محلی از اعراب ندارد.

در لغت نامه دهخدا ذیل ترکیب مهره مار از قول فرهنگ آنندراج آمده است: دم حیوانی که در عقب سر بعضی از افاعی هست ودر بعضی نیست . چون از گوشت جدا کنند نرم و بعد حجریت پیدا می کند و متفاوت است . امتحان این که بر جای گزیده مار بچسبد و چون جذب تمام سم کرده باشد،دیگر نچسبد. به عنوان شاهد نیز از مجیر بیلقانی آمده است:  " که زهرمار شود دفع هم به مهرهُ مار"

همچنین خاقانی سروده است: "مهرهُ مار ز بهر مار زده است           به کسی کز گزند رست، مده "  
بر اساس آنچه گفته شد،می توان بیت یاد شده را این گونه معنی کرد:  قدرت و حکمت خداوند در آفرینش آن چنان است که پدیده های متضاد را در کنار هم قرار داده است . برای مثال آتش در عین سوزندگی ،روشنایی بخش است وپاد زهر نیش افعی در سرش قرار دارد .در کنار نیش زنبور عسل نیز عسل شیرین وگوارا را قرار داده است و گل همیشه بهار از درون ساقهُ پر خار نمایان می شود .

 

 «نویسنده :زهرا غفاری »

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 17:7  توسط گروه   | 

نقد آفتاب وفا

ای صبح دم،ببین که کجا می فرستمت                      نزدیک آفتاب وفا می فرستمت

این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان                   کس را خبر مکن که کجا می فرست

تو پرتو صفایی،از آن بارگاه انس                           هم سوی بارگاه صفا می فرستمت

باد صبا دروغ زن است وتو راست گوی                    آن جـا به رغم باد صبا می فرستمت

زرین قبا زره زن از ابر سحر گهی                        کان جا چو پیک بسته قبا می فرستمت

دست هوا به رشتهء جان بر، گره زده است             نزد گره گشای هوا مــــــــــی فرستمت

جان یک نفس درنگ ندارد،گذشتنی است                 ورنه بدین شتاب چرا مـــــی فرستمت

این دردها که بر دل خاقانی آمده است                     یک یک نگر که بهر دوا می فرستمت

غزل "آفتاب وفا"که یکی از غزلیات ساده وروان خاقانی است،در صفحهء۱۱۱کتاب ادبیات

فارسی ۳ عمومی به عنوان یکی از نمو نه های ادب غنایی آمده است.

مولفان کتاب در بخش توضیحات ،درشرح بیت ششم این غزل آورده اند:"هوا وهوس خود

را به رشته ی جان من گره زده است(ای صبح دم) تو را نزد گره گشای عشق( خدا)می

فرستم که مرا از بند هوا وهوس برهاند."

در واقع مولفان کتاب هوارا دراین بیت به معنای هوس گرفته و آنرا چیزی ناپسند پنداشته

اند که باید به یاری خداوند از دام آن رهایی یافت!

این در حالی است که در بیت اول شاعر،معشوق خود را آفتاب وفا دانسته است ودر بیت سوم

نیز آستانه معشوق را بارگاه صفا می داند .شک نیست که به درگاه چنین معشوقی نمی توان

با هوا وهوس رفت واز خدا خواست عشق او را که هوا وهوسی بیش نیست از دل بزداید!

از سوی دیگر یکی از معانی هوا،عشق است ودر لغت نامهء دهخدا نیز ذیل لغت هوا به

معنای عشق ابیاتی به عنوان شاهد آمده است که از آن جمله می توان به بیت زیر از خاقانی

اشاره کرد:

ای به هزار جان دلم،مست وفای روی تو           خانهء جان به چار حد،وقف هوای روی تو

و یا این بیت از اسدی :

زمهر تو دیر است تا خسته ام                         به بند هوای تو دل بسته ام

درپایان به نظر می رسد خاقانی در این بیت می گوید که عشق، او را در کمند خویش اسیر

کرده است واکنون از صبح دم می خواهد که به نزد معشوق برودواز عشق پاک وصادقانه شاعر پیامی به وی برساند تا او نیز با وصل خویش خاقانی را از درد هجران برهاند.

 «نویسنده زهرا غفاری »

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 17:2  توسط گروه   | 

یاران یک سال تحصیلی دیگر هم گذشت    اما یک همکار سری به این وب سایت نزد   گاهی وقتها فکر می کنم اختراعات خوب اند یا نه     ما کار را برای راحتی انجام می دهیم   ۱۱!!!!یا برای سختی ؟!!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 15:7  توسط گروه   | 

رباعی از خیام

اسرار ازل درا نه تو دانی و نه من

وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده  گفت و گوی من و تو

چون پرده بر افتد نهتو مانی و نه من

 

شعر انتخابی از استاد فانی  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:45  توسط گروه   | 

گروه های آموزشی

گفتم :ای  جنگل پیر 

تازگی ها چه خبر ؟

پوزخندی زد و گفت :

 هیچ !

کابوس تبر .......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:38  توسط گروه   | 

گروه های آموزشی

گفتم :ای  جنگل پیر 

تازگی ها چه خبر ؟

پوزخندی زد و گفت :

 هیچ !

کابوس تبر .......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 10:38  توسط گروه   | 

مطالب قدیمی‌تر